راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۰ ضحی
  • ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۱ برکت

مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

یه دختر بچه توی صحن حرم گریه می کرد، مضطرب و‌بی هدف این ور و اون ور حیاط می دوید، رفتیم پیشش، فهمیدیم گم شده، بردیمش دفتر گمشدگان.

 اسمش رو اعلام کردند و الحمدالله در آخر کار مامانش پیدا شد!


توی صحن های حرم، بچه ها دو‌ دسته میشن، یه دسته بچه هایی که فارغ از نگرانی و‌ بی دغدغه در حال دویدن های بی هدف و سرگرم کردن خودشونن، گریه هم نمی کنن و ‌مضطرب نیستن، دسته دوم، بچه هایی هستن که فهمیدن گم شدن، گریه می کنن، نگرانن و واسه پیدا کردن کمک اینور و‌اونور می دوند.

این دسته، «نشونه» ی گم شدن خودشون رو‌بهت منتقل می کنن، و «فلق» هایی که از رفتارهاشون هست مطمئنت می کنه، این بچه  گم شده و با اون یکی بچه که داره بازی می کنه و‌پدر و مادرشم کنارشن فرق داره و‌ نیازه که تو ‌کمکش کنی.


امام رضای مهربونم(ع)، می دونم باید «فلق» های یتیم بودنم رو‌به محضرتون بیارم تا پدرم بشید، می دونم باید نیازمندیم رو‌ابراز کنم تا رفع نیازم کنید، من تا وقتی خودم رو‌ تنها و‌ بی کس و‌بی پناه و‌دست خالی حس نکنم، یاوری و‌کمک دادن شما هم به دستم نمی رسه.


اقرار می کنم

من آن یتیمی هستم که باید مأوایم دهی

منم آن گمراه و‌راه گم کرده ای که نیاز به رهبری و‌هدایتت دارم

عائله مند و‌نیازمندی که باید از نعمت خودت بی نیازم کنی


من به نیازمندی ام اقرار می کنم

الضحى

أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَىٰ

ﺁﻳﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻳﺘﻴﻢ ﻧﻴﺎﻓﺖ ، ﭘﺲ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﺍﺩ ؟(6)  

وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَىٰ

ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﺮﻳﻌﺖ ﻧﻴﺎﻓﺖ ، ﭘﺲ ﺑﻪ ﺷﺮﻳﻌﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩ ؟(7)  

وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ

ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻬﻴﺪﺳﺖ ﻧﻴﺎﻓﺖ ، ﭘﺲ ﺑﻰ ﻧﻴﺎﺯ ﺳﺎﺧﺖ ؟(8)

راهی به سوی نور
۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر

#شیر_کتاب_خانه

#میچل_نادسن

#سمیرا_کمالی

تصویر گر: #کوین_هاکس


آقای مَک بی، در طول سالن به طرف دفتر سرپرستِ کتاب خانه دوید.

او فریاد زد: "خانم مری ودر!"

خانم مری ودر بدون این که نگاهش را از روی کاغذ بلند کند، گفت: "این جا دویدن ممنوع است."

آقای مک بی فریاد زد: "اما یک شیر اینجاست!  در کتاب خانه!"

خانم مری ودر پرسید: "آیا دارد خلاف قانون رفتار می کند؟"

او درباره ی قانون شکنی، خیلی سخت گیر بود.

آقای مک بی جواب داد: "خب، نه، در واقع نه."

-"پس بگذارید بماند"

پ.ن: کتاب مناسب گروه سنی ب و ج هست. درباره چهارچوب های ذهنی

پ.ن۲: چهارچوب های ذهنی یا قالب های ذهنی که برای انجامش هیچ حجت شرعی، دینی، اخلاقی، عقلانی نداریم باید به دست خودمان و با تصمیم خودمان شکسته شود! گاهی فکر کنید این همه قوانین دست و پاگیرِ غیر ضروری چه نتیجه ای غیر از سخت کردن زندگی و کاهش رضایت شما از زندگی داشته است!؟( چقدر از رسومات ما جزء ای از این قالب ها هستند؟)

پ.ن۳: کتاب کودک خواندن هم عالمی دارد!

پ.ن۴: دنبال کتاب کودک «توتوچان، دختری پشت پنجره ام» کجا  پیداش کنم؟

راهی به سوی نور
۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
راهی به سوی نور
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۱۸

#خاطرات_ما_و_سوره_مبارکه_مُدّثّر

#سمیه_افشار

با همکاری: #احمدرضا_اخوت


آنقدر نشستیم و آیه خواندیم بی هیچ توجه و ‌توکلی که فراموشمان شد این کلمات، واژه ها، این حروف و‌ حرکات هر یک روحی دارند و ‌کارکردی. آنقدر بی هیچ هدف و غرضی آیه خواندیم و روایت، که فراموشمان شد قرار بود تک تک واژه ها دستگیرمان شوند و راه چاره ای برای بی چارگی مان. آنقدر در پس و ‌پیش کردن و چون و چراهایمان گیر افتادیم که فراموشمان شد غرض چه بود و قرار بود به کجا برسیم. آنقدر...

و برخی دیگر، آنقدر سوره های روی طاقچه را گرد گرفتند که فراموششان شد کتاب زندگی را باید خواند، نه آنکه گرد از آن زدود و گروهی از میان تمام سوره ها به الرحمان بسنده کردند و آن را بر سر قبرها خواندند، تا آنکه گمان کردند الرحمان تنها مرده هایشان را تسلی می دهد، نه قلب گرد گرفته آنان را. و در این میان، گروهی از خودِ ما، گروهی از همین آدم ها که گاه من و تو نیز با آنان همراهیم آیه ها و‌ روایت ها را چنان خواندند و معنا کردند که از پسِ هر روایت، روایتی نو رویید و حکمی جدید. حلال ها حرام شد و حرام ها حلال. باید ها نباید شد و نباید ها باید، و آنان که خاموش ماندند و تنها نظاره کردن را سهیم شدند، خود به دست خویش سند قتل وجودشان را مُهر کردند.


پ.ن: یا ایها المدثر...

انقدر از دایره زندگی بر محوریت امام دورم که باید

قُم...فانذر! کنی مرا!

پ.ن۲: قران کتاب زندگی است! پس زندگی کنیم با قرآن.

پ.ن۳: فکر کنم شونصدامین بار باشه که می گم تدبر در قران تو یه جای خوب مثل مدرسه قران دانشگاه تهران، خلاء زندگی همه مونه!

راهی به سوی نور
۱۰ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۳۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر