راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

۲۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

برای شب های قدر مطلبی قشنگ تر از این پیدا نکردم....

منتخب  اخبات از عین-صاد

راهی به سوی نور
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۴۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر


کارآموزی فوریت های مغزو اعصاب داشتیم، توی بخش اورژانس.  

بدو ورود به بخش، پسر جونی که روی آخرین تخت خوابیده و مردی که کنارش گریه می کرد، توجه ام رو جلب کرد.

برای گرفتن شرح حال پیششون رفتم. پسر با لباس خونی، صورت کبود و علائمی که حاکی از شکستگی جمجمه اش بود خوابیده بود.

مردی که کنارش بود و همون اول فهمیدم پدرش هست هم صندلی رو نزدیک تخت کرده بود و یه دستش تو دست پسر بود و دست دیگه اش تسبیح. تا قبل از اینکه نزدیکشون برم دائم دونه هاش رو می انداخت و تند تند صلوات می فرستاد.

مادر شهرستان بود و خبر داده بودن که خودشو برسونه بیمارستان. اما پدر،حقیقتا مادری می کرد برای پسرش. به محض اینکه پسرش کوچکترین تکونی می خورد بر می گشت و نگاهش می کرد و قربون صدقه اش می رفت. در جواب همه ی آه و ناله های پسر، جواب پدر جانم جانم بود و اشک هایی که وسط شرح حال دادن بی اختیار از گوشه چشمش جاری می شد. متوجه شدم پسر عابر پیاده بوده و در حین عبور از خیابون با ماشین تصادف می کنه و همون موقع میارنش بیمارستان و الانم منتظره که جراحی بشه.

در حین صحبتم با پدر، تخت بغل دستی که یه پیر مرد حدود 80 ساله بود دائم داد و فریاد می کرد. دیگه آخرای شرح حال گرفتنم بود که پیر مرد صدام زد. قبل از اینکه برم پیشش رفتم ببینم که تو پرونده اش مسکن داره یا نه که اگه داره بهش بدم، پرستار بخش گفت که از صبح گیر داده که اثر انگشتی که باید تو پرونده اش می زده رو خوب نزده و می خواد دوباره بزن. گفت سر و صداش به خاطر دردش نیست، می گه اون اثر انگشت بعدا براش تو آگاهی درد سر میشه و...

منم برای اینکه انقدر پیرمرد خودشو اذیت نکنه یه برگه برداشتم و با استامپی که از منشی بخش گرفتم رفتم سراغش.

پرستار راست می گفت، دقیقا همون درخواست رو ازم کرد، منم یه برگه گذاشتم لای پرونده اش و ازش خواستم انگشت بزنه، اونم با خوشحالی زد و بعدش کاملا آروم گرفت.

همراه نداشت، بینی اش شکسته بود و خون های خشک شده، اطراف صورتش بود، سرش پانسمان شده بود و پانسمان خونی، لباسش پاره بود و صورتش کبودی های متعدد داشت.

برگه اضافه رو که می خواستم از پرونده اش دربیارم ناخودآگاه چشمم خورد به برگه ورودی بیمار.

شکایت اصلی: بیمار توسط مشت و لگد و پرتاب گلدون به سر توسط پسرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و با تماس همسایه ها با پلیس، توسط پلیس به بیمارستان منتقل شده است.

 

نمی دونم چرا اما انگار روزه بودنم دیگه کار خودشو کرد.پاهام خسته بود و ترجیح دادم بشینم. نمی دونم چرا اما گوشه صفحه گزارش ورودی با یه قطره که از چشمم افتاد خیس شد...

 

سرمو بالا کردم که پیرمرد رو ببینم اما قبل اون، پدر و پسر مجروحش رو دیدم...پدر همچنان مضظرب کنار تخت پسر ذکر می گفت....

 

 

 

پ.ن: نصف ماه رمضون رفت! به همین سرعت و باهمین بی عرضگی امثال من...

پ.ن2: بعضی پدر و مادر ها واقعا در حق بچه هاشون نه پدری کردن نه مادری... اگه بخوای هم نمی تونی دوستشون داشته باشی..حق بهشون نمی دی و شاید گاهی ازشون متنفر بشی

پ.ن3: یه سری چیزا تعبدی محضه! چون و چرا نداره، مثل سربازی که وقتی فرمانده رو می بینه باید پا بکوبه... دستورای خدا رو باید پا کوبید

پ.ن4: احترام و محبت به والدین، باز کردن بال به زیر قدم هاشون، اوف نگفتن بهشون که کم ترین حد بی احترامیه و... درخواست موکد خداست...از اون دستورا که یه وقتایی فکر می کنی اگه خدا قرار بود یه چیزو واجب کنه همین بود و بس... باید پا کوبید... در مقابل هر پدر مادر...هر رفتاری... هر کوتاهی ای...باید پا کوبید

پ.ن5: اگه باهاشون قهریم، اگه از خودمون دورشون کردیم، اگه چند وقتی میشه که ازشون سراغ نداریم، زنگ نزدیم و پیام ندادیم، اگه بهشون خیلی وقته که سر نزدیم.... و اگه های زیادی که خودمون می دونیم و خودمون؛ لطفا این روزای باقی مونده رو دریابیم...نکنه یه روزی خدایی نکرده اونقدری دیر شه که نتونیم جبران کنیم...

راهی به سوی نور
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

«شما می دانید در سال 67، (منافقین) ۱۵هزار نفر را در خیاباهان ها قصابی کردند؟


نمی دانید که این کار را (تلاش برای تطهیر منافقین)می کنید. معترضین می گویند چرا کسانی که اینقدر کشتار کردند را اعدام می کنید ؟! این ها از کسانی دفاع می کنند که با بمب گذاری امثال شهید بهشتی را به شهادت رساندند.


در همان سال سه یا چهار هزار نفر را کشتند. منافقین کسانی بودند که تا سال 67 در خیابان ها می گشتند هر دانشجوی مذهبی که شناسایی می کردند و ظاهری مذهبی داشت را بدون اینکه سوالی از او بپرسند به شهادت می رساندند.


مغازه ها را می گشتند اگر عکس امام به دیوار بود، داخل آن مغازه نارنجک می انداختند. هر قانونی در دنیا می گوید مجازات این ها اعدام است. کسانی که از اعدامی های سال 67 دفاع می کنند دو دسته اند، یا طرفدار منافقین هستند یا از موضوع اطلاع ندارند.

جلاد

گروه های مسلحی که با سرویس های جاسوسی خارجی و صدام داشتند چطور قابل دفاع هستند؟ بچه های جهاد سازندگی می رفتند در روستاهای کردستان، این ها را میگرفتند و به خانه های تیمی میبردند و شکنجه هایی می کردند که روی ساواک هم سفید شد!


فقط در یک نمونه 20 نفر را گرفتند و در عروسی دختر خان منطقه سر این بچه ها را بریدند! این ها را نمی دانند بعد می گویند چرا اعدامشان کردند.»

شهدای تروریست

پ.ن: بابت انتشار تصاویر پوزش ولی اگه حقیقت رو نگیم جای جلاد و شهید و عوض می کنن

پ.ن۲: ماهیِ تو آب، نعمت وجود آب رو هرگز نمی فهمه

پ.ن۳: باور کنیم اگر سایه ی رهبرمان نبود اینجا یا شبیه سوریه بود،یا یمن،یا بحرین ویا....

پ.ن۴:خرمشهرها در پیش است

پ.ن۵:کسی راجع به سایه ی جنگ، مذاکره،مدافع حرم، برجام و یا...نظر خاصی نداره؟!

راهی به سوی نور
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

🔹همه مضطرب، منتظر،مشتاق...

سهمیه ی دیدار امسال به چه کسی خواهد رسید؟!

بعضی قرعه کشی کردند،اسم بعضی در امد، اسم برخی نه ...

در جایی سهمیه به دبیر رسید...جای دیگر به آنکه سال قبل بیشتر تلاش کرده بود..‌.

هرچه بود حالا دیگر مشخص است ۴شنبه چه کسی زیر طاق آسمان ولایت هم نفس رهبرش میشود..چشم در چشم...افطار به صرف یک جرعه عشق...

من اما نیستم‌‌‌،مختارانه...

و حتما از این بابت ناراحت...اما...

به نرفتن ها و رفتن ها که فکر می کنم چند چیز کنار هم قطار می شود...

درباره خودم...

❓اول: باطن واقعی من؟! اگر میان آن همه جمعیت من آنی نباشم که باید؟!اگر رهبرم که از نظرم باطن امور را هم مطلع است مرا ببیند آنگونه که نباید!!! خدایا خودت ستارالعیوبم باش...


❓دوم: سر پایین و شرمنده ام...در این یک سال چه کردم...ساده ترین حالت که نگاه کنیم یا اردو رفته ام یا اردو برگزار کرده ام..‌یا مصرف کننده بودم یا تولید کننده...از جیب این ملت و این نظام هزینه داده ام... نتیجه؟!جهت کارهایم؟!نیت؟!اولویتشان را درست تشخیص داده ام؟بابت کدامشان پشیمانم؟!غیر از توجیه بقیه، جواب هایم خودم را قانع می کند؟!ولی امرم را چطور؟!


❓سوم: اویس قرنی...چطور بدون حضور چشم امیدش شوم...چطور رابطه مان به مکان و زمان محدود نشود...چطور در دلش بروم که دیدار اختصاصی با جایگاه ویژه نصیبم شود؟


🔸دیدارهای ماه رمضان حضرت ماه به  قول دوستی لیله القدرمان است...محاسبه کنیم...من در جایگاه خودم چه کردم؟...

وای به حالم اگر جوابی نداشته باشم که ندارم.

وای به حالم.....اگر دل خوش کنم به رفتن ها و دل گیر شوم از این نرفتن های مکانی و زمانی...

وای به حالم اگر فرق نکنم...اگر از این که هیچ وقت ولی امرم روی‌من حساب نکرد غصه نخورم...وای به حالم اگر بار بردارش نبوده ام که هیچ باری شدم برایش...وای به حالم اگر  با رفتار و کردار و گفتارم ، بد بین کرده باشم بقیه را به قشر مذهبی.با ادعاهای تو خالی ام...با...


🔹بگو...باز هم امیدمان ده برای سال جدید...با انگیزه های جدید...

که ما بازهم فرمان های امسالت را جمع کنیم با فرمان دوازده گانه سال قبل،فرمان ۶ماده ای دو سال قبل....که تلمبار کنیم دستور هایت را و بعد صدای نعره مان برای این مسیول و آن مسیول بلندتر از قبل شود...ما فقط می توانیم مطالبه کنیم...عمل به دستور شما کار ما نیست...از ما چه انتظاری دارید؟!۲۰برابر جوانان صدر انقلاب؟!

که بدانیم،که بخوانیم؟که خمینی و انقلاب اصیل  را بشناسیم؟

شرمنده اما با چه محاسبه ای به این نتیجه رسیده اید؟!درس و کار و خانواده و شورا و معاون فرهنگی را مگر ندیده اید؟...و هزار بهانه هایی که خودمان هم باور کرده ایم....


⚠مواظب باشیم نکند اشتباه رویمان حساب باز کرده باشد نایب امام زمانمان!؟⚠

دیدار دانشجویان

پ.ن: گله زیاد دارم از خودم....از هم جبهه هام(یکی  میگفت نگیم هم سنگر، گاهی سنگر ها متفاوته! بسته به زن و مرد، بسته به شغل و رشته،بسته به....)

ولی

آمدم لب به سخن باز کنم....یادم رفت


راهی به سوی نور
۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

#سلامت_معنوی

چیستی،چرایی و چگونگی

#دکتر_فریدون_عزیزی


این سوال مطرح است که آیا کشورهایی که توانسته اند به ماه بروند و یا نقشه ژنوم انسانی را مشخص کنند اولی تر هستند که سلامت معنوی را تعریف کنند؟ 

برخی نویسندگان غربی بر این باورند که همانگونه که در سایر علوم فیزیکی پیش قراول علمی بودند(!)، در مورد سلامت معنوی نیز چنین خواهد بود، در حالی که با تفکر عمیق می توان به این نتیجه رسید که کلید حل مشکل در دست جوامع مذهبی است که تبعیت کامل از دین و معنویات در امور فردی و اجتماعی را برای رسیدن به جامعه نمونه و آرمانی موثر می دانند.

سلامت معنوی

پ.ن:چقدر دلم می خواد یه کار مفید تو این زمینه بکنم....دعا کنید 

پ.ن۲: یه سری حرف ها قشنگه، وقتی از زبون ادم های علمی مملکتت زده بشه قشنگترم میشه...خدا امثال دکترعزیزی رو حفظ کنه واسه این مملکت...

راهی به سوی نور
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۲۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#حجاب_در_آیات_و_روایات

#حسین_سوزنچی

نقدی بر کتاب «حجاب شرعی در عصر پیامبر(ص)»


مواظب باشیم ما نیز به بهانه‌ی «کتاب خدا کافی است»، مدعی بی نیازی از معلم و مبین واقعی آن؛ یعنی احادیث پیامبر و امامان در فهم قران نشویم که به همان گمراهی ای که پیامبر پیش بینی کرده بود، مبتلا خواهیم شد.


حجاب در آیات و روایات

پ.ن:گاهی قدرت استدلال اونقدر زیاده که یه کتاب ۱۰۰۰و خرده ای صفحه ای با یه کتاب ۸۰صفحه ای کلا نابود میشه!!!احسنت به آقای سوزنچی....

راهی به سوی نور
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#قرار

#سعید_پورطهماسبی


ای که در خلق سزاوار مجیزم کردی

خوار کن در دل خود هرچه عزیزم کردی


با غم دیدن این قدر پلیدی چه کنم؟

رحمتی کن خود اگر اهل تمیزم کردی


خود نجاتم بده از دست زلیخای هوس

ای که از چاه رهاندی و عزیزم کردی


«من ملک بودم و‌ فردوس برین جایم بود»

ساکن این گسل زلزله خیزم کردی


#حق_گرفتن_به_گران_سختی_حق_دادن_نیست

عدل گستر کن اگر ظلم ستیزم کردی


ظاهر آراسته ای، شهره‌ی شهری بودم

خلق پیراسته و خلق گریزم کرد

قرار

پ.ن:ذوق خوندن کتابی که نویسندشو دیدی و امضا گرفتی یه چیز دیگه است...

پ.ن۲:از کتابایی بود که فضای خوندنش برامون خاطره شد...جمع خوانی، با لیوان چای...هوای ابری

راهی به سوی نور
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#روابط_متکامل_زن_و_مرد

#علی_صفایی_حائری (عین_صاد)


🔹مسئله این نیست که من پاکم، مسئله این است که اگر کسی با عمل من گندید، ناچار گند او به من هم سرایت می کند، که من در جامعه مرتبط زندگی می کنم....و اما داستان پاکی دل، ناچار پاکی عمل را به دنبال خواهد آورد، که درخت زنده بار  خواهد داد و دل پاک، عمل پاک خواهد آورد.

🔸نکته ای را که می گویم قابل تأمل است. من الان یقین دارم در پنج متری من آب هست. یقین هم دارم آب هست. من تشنه نیستم. دنبال آب نمی روم. ولی اگر احتمال بدهم در ده کیلومتری من آب است و بچه های من العطش می گویند و خودم تشنه ام، به دنبالش می روم. حتی بر اساس احتمال راجح و‌ احتمال عقلایی، حرکت می کنم.

پس آن چه من را به حرکت وادار می کند، علم به چیزی نیست، اضطرار به آن است. احتیاج به آن است.

روابط متکامل زن و مرد

پ.ن: میزان توقع با میزان تحمل رابطه ی عکس داره. برای صبور بودن باید توقع رو پایین اورد.

پ.ن۲: خیلی از کتاب یاد گرفتم....

راهی به سوی نور
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#ریشه_ها

#دکتر_محمد_حسن_زورق

(انقلاب اسلامی ایران، ریشه ها و دورنمای آینده)


امروز غرب به منزله ی قریش جدید، خاورمیانه به مثابه ی مدینه جدید و اسرائیل به منزله بنی قریظه جدید است و انقلاب اسلامی که در خاورمیانه جریان دارد جنگ خندق جدیدی را تجربه می کند.

...جهانی که به وسیله انسان یک چشم اداره می شود می رود تا هر دو چشم خود را باز کند:چشم طبیعت بین را و چشم حقیقت بین را، یکی را به روی جهان خود و دیگری را به روی خدا و این به معنی آغاز تاریخ جدید انسان است.

ریشه ها

پ.ن: یه وقتایی برای پیدا کردن انگیزه مطالعه باید بهت ثابت بشه چقدر نمیدونی،این کتاب کاملا این حس و‌بهت میده!

راهی به سوی نور
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#نشت_نشا

#رضا_امیرخانی


حالا اصلا باورمان نمی شود که علم بتواند رنگ دینی بگیرد. فی الفور فریاد می کشیم که دو دو تا چهارتا که دینی و غیر دینی ندارد. هندسه که اسلامی و غیر اسلامی ندارد. اما نمی فهمیم که اگر زنده گی دانشمند، دینی باشد، نمی تواند برای پول بیشتر داروی بدتر بسازد، نمی تواند رضای خدا را نادیده بگیرد، نمی تواند...

نمی فهمیم که سلوک دینی، علمی می سازد مقدس. علمی که پیشرفتش معادل نیست با نابودی محیط زیست و شکاف طبقاتی. نمی فهمیم که علم مبتنی بر بازار  روندش، جهتش، سمت و سویش، پیش رفتش و همه چیزش متفاوت است با علم مبتنی بر قناعت...

نشت نشا

پ.ن:بعد خوندن کتاب دو تا حس کاملا متفاوت بهم دست داد

از این که تو این مدل دانشگاه هایی دارم درس می خونم بی انگیزه شدم؛

و برای موضوع پایانامه و درس خوندن به امید ایجاد تغییر، پر از انگیره....

راهی به سوی نور
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر