راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۰ ضحی
  • ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۱ برکت

مطالب پربحث‌تر

۴۰ مطلب با موضوع «نامهـ هایـ بلوغـ» ثبت شده است

چرا ۴،۵سالی است که پیاده روی اربعین انقدر پررنگ شده است؟


یادم نمی آید اولین بار، کجا با این سوال مواجه شدم، اما یادم هست که در جواب دادنش ماندم، من تازه از سفر اولم برگشته بودم و این سوال و جواب های به شدت مغرضانه ی مطرح شده اش، سیستم دفاعی اعتقادی ام را به شدت فعال کرده بود. فقط می توانستم نپذیرم، اما جواب؟... تقریبا هیچ! 

چیزی برای گفتن نداشتم. من از کجا بدانم چرا پیاده روی اربعین جدیدا انقدر مهم شده است؟

راهی به سوی نور
۱۸ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

مردم عادی عمر خود را از حرکت زمین به دور آفتاب به دست می آورند. مثلا کسی که می گوید من پنجاه سال عمر دارم، منظورش این است که من پنجاه سال روی زمینی  زندگی کرده ام که پنجاه بار به دور آفتاب گشته است؛ ولی این عمر زمین است، نه عمر کسی که بر روی آن زندگی می کند ؛ مگر این که فرد مزبور در این مدت، پنجاه مرحله علمی و عملی را بگذراند ؛ وگرنه چنین شخصی کودک پنجاه ساله ای بیش نیست. دلیل ندارد که زمین به دور آفتاب حرکت کند، ولی عمر این شخص زیاد شود؛

چون زندگی هر کس محصول حرکت خود اوست، نه محصول حرکت دیگری. بنابراین سیرت و سنت هر کس، شناسنامه اوست و اگر کسی بدون هیچ گونه حرکت علمی و عملی در مدت زندگی اش، حرکت زمین به دور آفتاب را عمر خود به حساب آورد، این وصف حال متعلق به موصوف است. اگر انسان تحولی در علم و عمل پیدا کرد، این تحول حقیقتاً محصول عمر اوست و مبنای محاسبه عمر به شمار می آید.

آیت الله جوادی آملی


با این حساب ماها الان چندسالمونه؟!




راهی به سوی نور
۱۲ آبان ۹۷ ، ۰۰:۳۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

بعضی چیزها را انقدر برایمان گفته اند و تکرار کرده اند، انگار دیگر عظمتش را درک نمی کنیم.


فکرش را بکن!

حاضر است به خاطر خدایش از فرزند دردانه اش بگذرد...



 چند بار تکرار کرده ای «بابی انت و امی»؟

فکر کرده ای به آنچه می گویی؟تصورش هم کرده ای؟

 وقتی عظمت مولایت در حدّی است که پدر و‌مادرت را فدایش می کنی، یعنی حاضر نیستی به خاطرش از غرورت کم کنی؟ حاضر نیستی جایگاه و پست و‌مقامت را به خاطرش ترک کنی؟ حاضر نیستی اشتباهات دیگران را ببخشی و قهر های چند ساله را تمام کنی؟ حاضر نیستی کارهایی که دوست نداری را انجام دهی، چون «او» دوست دارد؟ حاضر نیستی از پول و مال و ابرویت مایه بگذاری تا کاری کنی که خرسندش کند؟ 


آهای! 

با تو ام.

حواست هست بارها گفته ای عزیزترین دارایی هایم فدای سرت؟ 

چه می شود که گاهی حاضر نیستی بگذری؟ ببخشی؟ تحمل کنی؟ خودت را به تغافل بزنی؟ نادیده بگیری و بگویی

فدای سر حسین(ع)؟؟


ابراهیم(ع) حاضر است از عزیزترینش برای اطاعت مایه بگذارد؟

تو چه؟ حاضری برای اطاعت و ولایتش مایه بگذاری؟


پ.ن: اول از همه برسد به دست نگارنده!

راهی به سوی نور
۳۰ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۰۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

از نظر من آدم ها به روش جدیدی هم می توانند تقسیم شوند.

چگونه؟ به دو موقعیت زیر توجه کنید:


اخیرا که با مجموعه ای شروع به همکاری کرده ام،متوجه یک مطلب مهم شدم.

 مدیر بخش مربوط به من، شخصی است مذهبی، خوش اخلاق و دارای  روابط عمومی به شدت بالا، با سواد از نوع دانشگاهی و حوزوی، تقریبا با تجربه؛ اما نمی دانم چرا در حین کار با ایشان همیشه متوجه یک خلع می شوم...


- معاون ایشان، شخصی است با تجربه ی کمتر کاری، تحصیلات صرفا دانشگاهی، با روابط عمومی کم تر، اما دارای یک نقطه قوت ناشناخته که باعث می شد من همیشه فکر کنم  ایشان بیشتر مناسب مدیریت کار هستند و تمایلم برای کار کردن با ایشان بیشتر باشد.

روش جدید تقسیم بندی آدم ها در  دایره ی اطراف من می تواند تجربه ی کار تشکیلاتی داشتن یا نداشتنشان هم باشد!

تشکیلات با تعریف دقیق که محدود به حضور در تشکلات صرفا دانشجویی نمی شود، با تعریفی که انقلاب را هم تشکیلات حساب می کند.


نفر اول اولین تجربه ی کار تشکیلاتی اش با حضور در همین کار مشترک در حال شکل گرفتن است و چقدر فوت و فن های رهبری را نمی داند و نفر دوم، قبلا در چهارچوب های مشابه فعالیت داشته است...

راهی به سوی نور
۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۴۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر


یه حرفایی رو فهمیدن، گنده تر از ظرفیت وجودی فعلی منه!

اما یه جا خوندم که اگه حتی اَدای آدم متوکل رو‌ هم دربیاری، خدا مثل آدم های متوکل باهات برخورد می کنه...

حالا دوست دارم اَدای آدم هایی رو در بیارم، که انگار توحید رو فهمیدن، درک کردن و دارن در زندگیشون به کار می برن...

 یه جا تو کتاب رسائل توحیدیه علامه طباطبایی نوشته،(نقل به مضمون) اگر فهمیدی خدا مالک مطلق و تنها وجود حقیقی هست، اونوقت دیگه رذائل اصلا دیگه مطرح نیست که حالا بخوای دلیل بد بودنشون رو بررسی کنی...

یعنی مثلا وقتی فهمیدی هر نعمتی برای خداست، دیگه حسودی نمی کنی، به چی حسودی کنی؟ به چیزی که یه نفر داره اما واسه ی خودش نیست؟ 

وقتی فهمیدی «إِنَّا لِلَّهِ» دیگه از نداشته هات غصه نمی خوری، که هر چیزی بوده و ازت گرفته شده، از اولش برای تو نبوده اصلا!

تو با تصادف ماشینی که از اول برای تو نبوده و انتصابی هم بهت نداشته ناراحت میشی؟

تو بابت پس گرفتن امانتی که از اول می دونستی باید پس بدی جزع و فزع می کنی؟

وقتی فهمیدی «مال» صاحب اصلیش یکی دیگه است، دیگه «بخیل» میشی؟

وقتی فهمیدی هرچه انجام دادی لطف و توفیق خدا بوده، دیگه «مغرور» میشی؟


کاش بفهمیم...

کاش...

روزی سال جدید مون باشه «حوّل حالی» که فقط دست خداست، باشه «مقلب قلوبی» که قلب ها هم دست خداست....

راهی به سوی نور
۲۴ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

راستش را بخواهید


خجالت می کشم، روز شما را به من تبریک می گویند.

من کجا؟ شما کجا؟

سختی هایی که من تحمل می کنم کجا؟ مصیبت شما که «عظم رزیه» و «عظمت مصیبتک» است کجا؟

سکوت ظاهر و صبر همراه غر زدن های در خفای من کجا؟ صبر جمیل شما کجا؟

دیدن های من کجا و «رایت جمیل» شما کجا؟

مرهم روح و ‌روان و جسم بودن شما کجا؟ عشق و ایثار و‌فداکاری شما کجا؟ عبادت و خلوص و ایمان شما کجا و من حقیرِ مسکینِ مستجیرِ ضعیف کجا؟


اگر شما عیار و‌ مقیاس سنجش پرستار باشید، پس وای به حال پرستاران...احتمالا اشتباهی رُخ داده، یک اشتباه زیبا...

روزتان مبارک بانو....


راهی به سوی نور
۰۴ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۰۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

مرگ از نظر شما یعنی چی?

واسه یکی مثل من که فعلا تو بخشی کار می کنه که تعداد مرگ و میرش بالاست و هر روز از کنار سرد خونه بیمارستان رد میشه، واژه ی ترسناکی نیست.البته تا وقتی با من و اطرافیانم کاری نداشته باشه.اما از اونجا که «کل نفس ذائقه الموت»این مسیله دست ما نیست.

وقتی پدربزرگم وفات کرد کوچیک بودم،خیلی یادم نمیاد چی شد و من چی کار کردم.

اما وقتی مادربزرگم وفات کرد، اونم در روزایی که هیچ کس انتظارشو نداشت مجبور شدم که راجع به این موضوع فکر کنم.

آروم نبودم، و این آروم نبودنم دلیلش نامشخص بود.من تا اون لحظه انقدر درباره مرگ خودم و عاقبتم و آخرتم فکر نکرده بودم، فکر نکرده بودم  چقدر وظیفه به دوشم هست که ندیدمشون، یادم نبود که خیلی از جاها حقوقی گردنمه که ادا نشده و حتی تر شاید اصلا اون ها رو‌بر عهده خودم نمی دونستم...

تنها چیزی که اون روزها ارومم می کرد، این بود که از اعمال و‌رفتار مادر بزرگ تا اونقدری که من می دونستم مطمئن بودم. از این که اون نماز شب های مادر بزرگ حتما تو روزای حساب و کتاب به دادش می رسه....

توی اون روزهای تلخ و پر از اشک و آه،یه چیزایی خوب تو ذهنم حک شد

یه تصمیم های بزرگ خوبی که گرفته شد

که یه چیزایی رو برام بی اهمیت کرد و یه چیزایی برام خیلی مهم شد.

انقدر که حالا از مرگ که نمی ترسم هیچ(البته شاید اینطوری فکر می کنم)، حتی دلم می خواد نهایت تلاشمو کنم که خوب و آماده باهاش مواجهه بشم.

حالا دلم می خواد هر روز به روزی فکر کنم که حسرت «ای کاش» به دلم میمونه و از الان جلوش رو بگیرم...

قران خوندم...

در تمام این روزها...

و تازه فهمیدم «الا بذکر الله تطمئنن القلوب» به چه معناست...

قرآن تنها مانوس این روزهای من شد...

راهی به سوی نور
۱۱ آذر ۹۶ ، ۱۹:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

💠تا حالا عزیزی گم کردی؟

نه... نه... منظورم تو بازار نیست...

تو پارک و طبیعت هم نه...


منظورم گم شده اِیه زیر آوار... 

که ندونی زندگیش می تپه یا از تپش افتاده...


💠تا حالا شده وقت نداشته باشی؟

نه... نه... منظورم وقتِ شهر بازی رفتن نیست... 

وقتِ کتاب خوندن هم نه... 


حتی منظورم، وقتِ سرخاروندن هم نیست...

منظورم وقت عزاداری، برای عزیزته...


💠تا حالا شده هول هولکی چیزی بنویسی؟

نه... نه... منظورم مشق های کودکیت نیست... 

منظورم گزارش پرستاریِ اخر شیفت هم نیست...


منظورم وصیت نامه است...!


💠تا حالا شده نگاهت یهو رنگ عوض کنه؟

نه... نه... اصلا نمی خواستم از عشقِ اولت چیزی بگم...

 منظورم دیدنِ اولین بارِ بچت هم نیست...


منظورم نگاهیه به بچت که ندونی تو پس لرزه ی بعدی این نگاه ادامه پیدا می کنه یا نه؟


💠تا حالا شده صدای نَفَس نَفَس بشنوی؟

نه... نه... بعد از یه دویِ سریع رو نمی گما...

منظورم صدای نفسهات تو کوه نوردی هم نیست...


منظورم صدایِ نَفَس هایِ اخرِ پدر و مادرته کنارت...


💠تا حالا شده ندونی چی بگی؟

نه... نه... تو جلسه ی خواستگاری رو نمی گم...

پشتِ فرمون که عصبانی شدی هم نه...


وقتی که بخوای هم زمان خبر مرگ چند تا از عزیزای کسی رو بهش اطلاع بدی رو میگم...


💠تا حالا شده امیدت فقط به یکی باشه و دست از همه ی دنیا بشوری چون نمی تونن کاری کنن؟

اره... اره... منظورم وقتیه که زمین لرز گرفته از تبِ دوریِ یه منجی...

منظورم درست وقتیه که با تمام مصیبت ها و درد ها و رنج ها، خودتو، تو آغوشِ کسی حس می کنی که جبرانِ همه ی نبودن هاست...


(متن مالِ من نیست)

#دل_نوشته

#ز_ح

#خدایا_نگهدارمون_باش

#زلزله_کرمانشاه

راهی به سوی نور
۲۳ آبان ۹۶ ، ۰۰:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

هی اومدم بنویسم

هی پاک کردم...

هی نوشتم

هی گفتم این همه ی اون چیزی که دیدم و‌حس کردم نیست...

مگه میشه نوشت؟

مگه میشه رابطه ی عبد و‌مولا رو با کلمات بیان کرد؟

مگه میشه صفای بین الحرمین و پباده روی رو‌وصف کرد؟

مگه اصلا اینجا جای درد و دل های یواشکی من و امام حسینِ(ع)؟

نه...نمیشه

هیچی نمیگم....

فقط

ازت ممنونم که نه به لیاقت خودم، که نه به عدالت خودت

که به لطف و‌فضلت دعوتم کردی....


پ.ن: عاشق این مداحی ام...دوست داشتید گوش بدید...

راهی به سوی نور
۱۸ آبان ۹۶ ، ۱۶:۲۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر


 با توجه به اینکه در کل این سال ها این اولین باری بود که تشییع پیکر یک شهید انجام می شد و با توجه به اینکه اصلا این حضور جمعیت قابل پیش بینی نبوده و اصلا وقایعی مثل تشییع شهدای غواص و گردهمایی طرفداران روحانی و رییسی را این مِلک در خود ندیده! و با توجه بیشتر به اینکه اصلا امکان مدیریت حمل و نقل عمومی به ویژه مترو ممکن نبوده! و با توجه تر به اینکه شهید حججی همین دو ساعت پیش شهید شدن و اصلا زمان برای برنامه ریزی تشییع وجود نداشت ....و توجهات دیگر زیادتری که اصلا نه حوصله اش را دارم بنویسم نه اعصابش را! لازمه یه خسته نباشید بگم به شهردار، وزارت کشور،سپاه و تمامی دست اندر کارهای محترم که قشنگ معلوم بود تمام تلاششون رو برای هرچه باشکوه تر برگذار شدن مراسم انجام دادند...


راهی به سوی نور
۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر