راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

۱۳ مطلب با موضوع «بحثـ آزاد» ثبت شده است


 از اولین ویژگی های فردی که مدعی پیروی از مرام و مسلک مراد خود است و ادعا می کند ولی و سرپرستی دارد، آن است که بتواند نظر او را در موقعیت های مختلف یا بداند، یا بپرسد و یا اگر مقدور نبود پیش بینی کند.

حالا این فرد را خودمان تصور کنیم و آن مراد را حضرت آقا...


مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه ای

با دقت و شاید حسرت به سوالات زیر جوا‌ب دهید، فقط یادمان باشد در پاسخ ها لااقل به خودمان دروغ نگوییم.

از همین اتفاق اخیر شروع می کنیم..

راهی به سوی نور
۱۵ مهر ۹۶ ، ۰۲:۰۸ ۰ نظر


این خانم یه خارجیه!خوب؟

با فرهنگ و هنجار و ارزش های شاید متفاوت...

اون اقای پشتشو می بینید؟ نه! نمی بینید

چرا؟

چون این خانم فکر کرده که شاید اون آدم دلش نخواد  به هر علتی عکسش دیده شه....خوب؟

.

.

خوب نداره که....

حالا من موندم، یارو  با اون همه ریش و انگشتر عقیق و یقه ی آخوندی، یا با اون چادر و رو گرفتن و ادعای کار انقلابی گری....

خیلی سخته بفهمی من که توی اون شبکه ها نیستم به خاطر امنیتش و ...( توضیحش محل بحثمون نیست) صد البته دلم نمی خواد عکسم هم باشه! حالا شما هی بگو عکسم رسمی و با چارچوبای دینیه!

نذاریم تو فرهنگمون خیلی چیزا فراموش بشه یا حتی عادی بشه..

آخه واقعا ادم می مونه چی بگه به یه عده!


#با_فرهنگ_باشیم


نکته نوشت: عکسم کاملا درست و حسابی بود! ولی ...کار، کارِ اشتباهی هست

راهی به سوی نور
۱۱ مهر ۹۶ ، ۲۰:۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


 با توجه به اینکه در کل این سال ها این اولین باری بود که تشییع پیکر یک شهید انجام می شد و با توجه به اینکه اصلا این حضور جمعیت قابل پیش بینی نبوده و اصلا وقایعی مثل تشییع شهدای غواص و گردهمایی طرفداران روحانی و رییسی را این مِلک در خود ندیده! و با توجه بیشتر به اینکه اصلا امکان مدیریت حمل و نقل عمومی به ویژه مترو ممکن نبوده! و با توجه تر به اینکه شهید حججی همین دو ساعت پیش شهید شدن و اصلا زمان برای برنامه ریزی تشییع وجود نداشت ....و توجهات دیگر زیادتری که اصلا نه حوصله اش را دارم بنویسم نه اعصابش را! لازمه یه خسته نباشید بگم به شهردار، وزارت کشور،سپاه و تمامی دست اندر کارهای محترم که قشنگ معلوم بود تمام تلاششون رو برای هرچه باشکوه تر برگذار شدن مراسم انجام دادند...


راهی به سوی نور
۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


این موجودِ عجیبِ در عکسِ حاضر تنها اسباب بازی محبوب این روزهای پسر دایی محترم هست که اخیرا در تمامی سفرها و‌مهمونی ها و تفریحات خانواده دیده شده و دیگه کم کم داریم به فرزند خونگی می پذیریمش!

به جرات می تونم بگم تک تک دیالوگ های کارتون این اسباب بازی(بخوانید اسباب وحشت) رو بارها و بارها از زبان پسر دایی جان شنیدیم و همگی به مرحله کهیر زدگی نزدیک شدیم.

جالبه که بدونید شده شب ها که از خواب بیدار میشه و «ایشون»  رو کنارش می بینه می ترسه!

اما دوستش داره...

به لطف کارتونی که ازش دیده، به لطف هزار توانایی ای که داره و تونسته که براش قهرمان بشه.

آرزوش اینکه شبیه اون بشه. قیافه!،هیکل و توانایی های اون رو داشته باشه...

آرزوش اینکه قسمت بعدی کارتون هرچه زودتر  ساخته بشه و اون بارها و بارها با لذت و البته دقت تمام تر کسب فیض کنه.

پسر دایی محترم «مُخْتار جان» (دقیقا با همین لهجه!) را هم بسی دوست داره، شاید تنها رقیب جدی «ایشون»، «مُختار جان» باشه.

مختار رو دوست داره چون می شناستش، چون اون هم قدرت جسمی بالایی داشته، چون آدم خوبه داستان بوده و با آدم بدا مبارزه می کرده.

رایان، بتمن رو هم دوست داره، بارها مرد عنکبوتی شده و با لباس های اون  خونه ی ما اومده، حتی هری پاتر هم می شناسه، خیلی وقت ها چترش شده عصای جادویی و سوارش شده که هممون رو جادو کنه! بدون اینکه بدونه خودش هم در حال جادو شدنه...

.

.

.

جادو میشه تا شبیه اون ها زندگی کنه و قطعا در این جادو شدن خودش کوچک ترین اراده و تقصیری نداره، اصلا اگه راستش رو‌ بخواهید حق انتخاب دیگری هم نداشته، نداشته یا نمیشناخته رو هم نمیدونم.

بالاخره ما برای شناسوندن این همه شخصیت ناب و قهرمان های واقعیِ زندگیِ دنیای واقعی تر جامعه خودمون، کلی تلاش کردیم. دیگه کم کاری والدین رو که به مراکز تصمیم ساز و تصمیم گیر فرهنگی نمیشه ربطش داد‌.

تازه با من که باشه، می گم حتی پدر و‌مادرش هم در این جادو شدن بی تقصیرن.

بی تقصیرن چون کسی بهشون نگفته اگه نیاز به بازی کردن بچه ها توسط آدم ها تامین نشه، تبلت و موبایل و آی پد و جک و جونور براش تنها وسیله ی بازی میشه و‌معلومه که پایان این اتفاق یعنی چی.

 می پرسید یعنی چی؟!



یعنی مرگ تمام خلاقیت ها و اکتشافاتی که باید در این دوران تجربه میشد ولی نشد.

 یعنی مرگ مهارت ذهنی و جسمی، مرگ اعتماد به نفس.

مرگ امنیت، که نتیجه اش اعتماد های نابه‌جای دوران نوجوانی میشه و معضل دوستی های خیابانی برای جبران این نداشتن ها. 

میشه مرگ درک محبت مادری،که نتیجه اش در فرداها، سست شدن اراده و قوه تعقل دخترهایمان با گفتن «عزیزم»های تقلبی پسرهای بازاره

بازی کردن مادر با بچه یعنی شکل گیری هویت و شخصیت کودک از همان سال های ابتدایی و باید پرسید کدام مادر بعد ساعت های طولانی کار در بیرون و سرو کله زدن با انواع و اقسام آدم ها، میتونه وقت و انرژی برای بازی با کودکش داشته باشه؟

جای این کار را مهد کودک هایی می گیرند که به روش های مدرن غربی مثلا مونته سوری درس زندگی به آینده سازانمان می آموزند. بر خوانندگان عزیز هم نگفته پیداست که چقدر این روش ها، دقیق و آگاهانه هستند، با توجه و شناختِ ویژگی های منحصر به فرد کودکانمان!

از نظر من وجود تبلت دستِ بچه پنج ساله  اصلا معنی ثروتمند بودن پدر و‌مادر و حتی توجه به نیازهای کودک رو نمیرسونه، فقر و نداشتن هم بازی برای اون تک بچه ای رو نشون میده که مجبوره تمام لحظات کودکیش رو در کنار بزرگتر های اطرافش بگذرونه.

اگه تمام تلاش و‌پول هاتون رو دارید خرج این می کنید که در آینده بچه های موفقی داشته باشید یادتون باشه:

بچه ها اون چیزی نمیشن که دلمون میخواد

اون چیزی میشن که ما هستیم.

برای خوب بودن خودمون وقت بذاریم....

راهی به سوی نور
۲۱ تیر ۹۶ ، ۱۸:۳۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر


کارآموزی فوریت های مغزو اعصاب داشتیم، توی بخش اورژانس.  

بدو ورود به بخش، پسر جونی که روی آخرین تخت خوابیده و مردی که کنارش گریه می کرد، توجه ام رو جلب کرد.

برای گرفتن شرح حال پیششون رفتم. پسر با لباس خونی، صورت کبود و علائمی که حاکی از شکستگی جمجمه اش بود خوابیده بود.

مردی که کنارش بود و همون اول فهمیدم پدرش هست هم صندلی رو نزدیک تخت کرده بود و یه دستش تو دست پسر بود و دست دیگه اش تسبیح. تا قبل از اینکه نزدیکشون برم دائم دونه هاش رو می انداخت و تند تند صلوات می فرستاد.

مادر شهرستان بود و خبر داده بودن که خودشو برسونه بیمارستان. اما پدر،حقیقتا مادری می کرد برای پسرش. به محض اینکه پسرش کوچکترین تکونی می خورد بر می گشت و نگاهش می کرد و قربون صدقه اش می رفت. در جواب همه ی آه و ناله های پسر، جواب پدر جانم جانم بود و اشک هایی که وسط شرح حال دادن بی اختیار از گوشه چشمش جاری می شد. متوجه شدم پسر عابر پیاده بوده و در حین عبور از خیابون با ماشین تصادف می کنه و همون موقع میارنش بیمارستان و الانم منتظره که جراحی بشه.

در حین صحبتم با پدر، تخت بغل دستی که یه پیر مرد حدود 80 ساله بود دائم داد و فریاد می کرد. دیگه آخرای شرح حال گرفتنم بود که پیر مرد صدام زد. قبل از اینکه برم پیشش رفتم ببینم که تو پرونده اش مسکن داره یا نه که اگه داره بهش بدم، پرستار بخش گفت که از صبح گیر داده که اثر انگشتی که باید تو پرونده اش می زده رو خوب نزده و می خواد دوباره بزن. گفت سر و صداش به خاطر دردش نیست، می گه اون اثر انگشت بعدا براش تو آگاهی درد سر میشه و...

منم برای اینکه انقدر پیرمرد خودشو اذیت نکنه یه برگه برداشتم و با استامپی که از منشی بخش گرفتم رفتم سراغش.

پرستار راست می گفت، دقیقا همون درخواست رو ازم کرد، منم یه برگه گذاشتم لای پرونده اش و ازش خواستم انگشت بزنه، اونم با خوشحالی زد و بعدش کاملا آروم گرفت.

همراه نداشت، بینی اش شکسته بود و خون های خشک شده، اطراف صورتش بود، سرش پانسمان شده بود و پانسمان خونی، لباسش پاره بود و صورتش کبودی های متعدد داشت.

برگه اضافه رو که می خواستم از پرونده اش دربیارم ناخودآگاه چشمم خورد به برگه ورودی بیمار.

شکایت اصلی: بیمار توسط مشت و لگد و پرتاب گلدون به سر توسط پسرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و با تماس همسایه ها با پلیس، توسط پلیس به بیمارستان منتقل شده است.

 

نمی دونم چرا اما انگار روزه بودنم دیگه کار خودشو کرد.پاهام خسته بود و ترجیح دادم بشینم. نمی دونم چرا اما گوشه صفحه گزارش ورودی با یه قطره که از چشمم افتاد خیس شد...

 

سرمو بالا کردم که پیرمرد رو ببینم اما قبل اون، پدر و پسر مجروحش رو دیدم...پدر همچنان مضظرب کنار تخت پسر ذکر می گفت....

 

 

 

پ.ن: نصف ماه رمضون رفت! به همین سرعت و باهمین بی عرضگی امثال من...

پ.ن2: بعضی پدر و مادر ها واقعا در حق بچه هاشون نه پدری کردن نه مادری... اگه بخوای هم نمی تونی دوستشون داشته باشی..حق بهشون نمی دی و شاید گاهی ازشون متنفر بشی

پ.ن3: یه سری چیزا تعبدی محضه! چون و چرا نداره، مثل سربازی که وقتی فرمانده رو می بینه باید پا بکوبه... دستورای خدا رو باید پا کوبید

پ.ن4: احترام و محبت به والدین، باز کردن بال به زیر قدم هاشون، اوف نگفتن بهشون که کم ترین حد بی احترامیه و... درخواست موکد خداست...از اون دستورا که یه وقتایی فکر می کنی اگه خدا قرار بود یه چیزو واجب کنه همین بود و بس... باید پا کوبید... در مقابل هر پدر مادر...هر رفتاری... هر کوتاهی ای...باید پا کوبید

پ.ن5: اگه باهاشون قهریم، اگه از خودمون دورشون کردیم، اگه چند وقتی میشه که ازشون سراغ نداریم، زنگ نزدیم و پیام ندادیم، اگه بهشون خیلی وقته که سر نزدیم.... و اگه های زیادی که خودمون می دونیم و خودمون؛ لطفا این روزای باقی مونده رو دریابیم...نکنه یه روزی خدایی نکرده اونقدری دیر شه که نتونیم جبران کنیم...

راهی به سوی نور
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

«شما می دانید در سال 67، (منافقین) ۱۵هزار نفر را در خیاباهان ها قصابی کردند؟


نمی دانید که این کار را (تلاش برای تطهیر منافقین)می کنید. معترضین می گویند چرا کسانی که اینقدر کشتار کردند را اعدام می کنید ؟! این ها از کسانی دفاع می کنند که با بمب گذاری امثال شهید بهشتی را به شهادت رساندند.


در همان سال سه یا چهار هزار نفر را کشتند. منافقین کسانی بودند که تا سال 67 در خیابان ها می گشتند هر دانشجوی مذهبی که شناسایی می کردند و ظاهری مذهبی داشت را بدون اینکه سوالی از او بپرسند به شهادت می رساندند.


مغازه ها را می گشتند اگر عکس امام به دیوار بود، داخل آن مغازه نارنجک می انداختند. هر قانونی در دنیا می گوید مجازات این ها اعدام است. کسانی که از اعدامی های سال 67 دفاع می کنند دو دسته اند، یا طرفدار منافقین هستند یا از موضوع اطلاع ندارند.

جلاد

گروه های مسلحی که با سرویس های جاسوسی خارجی و صدام داشتند چطور قابل دفاع هستند؟ بچه های جهاد سازندگی می رفتند در روستاهای کردستان، این ها را میگرفتند و به خانه های تیمی میبردند و شکنجه هایی می کردند که روی ساواک هم سفید شد!


فقط در یک نمونه 20 نفر را گرفتند و در عروسی دختر خان منطقه سر این بچه ها را بریدند! این ها را نمی دانند بعد می گویند چرا اعدامشان کردند.»

شهدای تروریست

پ.ن: بابت انتشار تصاویر پوزش ولی اگه حقیقت رو نگیم جای جلاد و شهید و عوض می کنن

پ.ن۲: ماهیِ تو آب، نعمت وجود آب رو هرگز نمی فهمه

پ.ن۳: باور کنیم اگر سایه ی رهبرمان نبود اینجا یا شبیه سوریه بود،یا یمن،یا بحرین ویا....

پ.ن۴:خرمشهرها در پیش است

پ.ن۵:کسی راجع به سایه ی جنگ، مذاکره،مدافع حرم، برجام و یا...نظر خاصی نداره؟!

راهی به سوی نور
۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

ضمن احترام به تمامی طرفداران اقای روحانی و تبریک بابت پیروزیشان این مطلب مربوط به طرفداران آقای رییسی است....


بابت جهادهای این چند روزه ی انتخاباتی در راهی که اصلح تشخیصش دادیم خدا قوت به همه...

منم مثل همه از نتیجه ناراضی ام و اگه بخوام غر بزنم انقده دلم پره که فکر کنم کل دنیا رو ناامید کنم.

همه مون می دونیم تخلف شده، و بی نهایت هم غیر اخلاقی بوده این تخلفات،اما فرق ما با اونایی که ۸۸ریختن تو خیابون اینکه ما مستندات تخلفات رو می دیم به مراجع مربوطه و  نظر شورای نگهبان رو حجت می دونیم و به هرچی که باشه تن می دیم... 

اما..

ته ته ته همه ی این حرف ها چندتا نکته می مونه...

یا بگیم تقصیر خودمونه و ۴سال سرمونو زیر بندازیم و آخرشم به خودکشی برسیم...

یا باید ۴سال دیگه رو به کوب و با انگیزه تلاش کنیم...

یه مقدمه بگم که حرفم واضح تر شه؟!

اول و آخرش یادمون هست که هدف  تشکیلات اسلامی که ما معتقدیم انقلاب اسلامی با این تشکیلات پیروز شد و ایجاد مقدمه مورد نیاز اتفاق خوب و قشنگی که در انتظارش ایستاده ایم خارج شدن «انسان» از دستگاه انقلاب اسلامیه...

یعنی باید بپذیریم که برای رشد مردم باید هزینه بدیم....

ما هیچ گزینه ای غیر از جمهوری اسلامی نداریم؟!داریم؟!!

مردم باید در این نظام جمهوری «رشد» کنن،یعنی باید تصمیم بگیرند، نتیجه اش رو ببینند و بازطراحی کنند و در همین فرایند رشد کنند....

بیایید صادق باشیم...

بیشترمان می دانیم که برای این انتخابات آنچه باید می کردیم را نکردیم...اقلیت دیگر هم اگر آن کارهایی که ۴روز مانده به انتخابات کردند را در طول دراز مدت انجام می دادند اوضاع این نبود.

اگر ما نتوانیم نهضتی برای بالا بردن درک مردم آن هم در دراز مدت را شروع کنیم،  آن اتفاق مهم قشنگ هم نخواهد افتاد...

زمانی ظهور را خواهیم درک کرد که به اضطرار رسیده باشیم.اضطرار با علم به خود و اطراف شکل می گیرد.

این انتخابات مجبورمان کرد که بین مردمی رویم که هیچ وقت در معادلات ذهنیمان جایی نداشتند، و حالا رایشان برایمان مهم شده است...

این انتخابات باعث شد ظرفیت های بالقوه مان را به بالفعل تبدیل کنیم...مجبور شدیم که چهره به چهره حرف بزنیم، مجبور شدیم آمار ۴ساله دولت را حفظ کنیم، مجبور شدیم که به اتفاقات دهه۶۰بپردازیم و‌برای شبهات جواب جور کنیم‌‌‌...و چه جاهایی که گیر نکردیم و چوب بی اطلاعاتیمان را خوردیم...

حالا باید بفهمیم که ما چاره ای جز زیاد کردن خودمان، ظرفیتمان، اطلاعاتمان نداریم...

باید زیاد شویم که گیر نکنیم...که کم نیاوریم...

شبهات این انقلاب را پیدا کنیم،جواب هایش را بدانیم، مردم را با اهداف کلان انقلاب مردمی جمهوری اسلامی مانوس کنیم. برایشان فرق بین مسئول انقلابی و مسئول انقلابی نما را مشخص کنیم که همه را به یک چوب نرانند.

عیب ما در جدا بودنمان از مردم است، از ننشستن پای درد و دل این مردم....

نخبه های سیاسی و فرهنگی تا زمانی که حرف توده ی مردم را نفهمند احتمال تاثیرشان کم است... یک زنجیره ی این حلقه مردمی هستند که ندیدشان گرفته ایم....

با خودمان صادق باشیم

همه ی ما دو روز دیگر تمام شور و انگیزه این روز ها را از دست می دهیم....

بیایید قراری باهم بگذاریم.... اگر به شما بگویند ۴سال دیگر بنی صدر رییس جمهور خواهد شد چه می کنید؟!اصلا همین الان گوشه ذهنتان این خبر را بنویسید....

از همین امروز آن طور کار کن که او رای نیاورد...امروز برای ۴سال دیگر شروع کن....

اما....

شروع کن...توقف ممنوع....

راهی به سوی نور
۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

دروغه اگه بگم نمی دونم می خوام به کی رای بدم!

اما برای اینکه بدونم دلایل بقیه برای رای دادن به سایر نامزدها خصوصا آقای روحانی (به خاطرکارنامه عملکرد ضعیفش) چیه، چند روز قبل رفتم ستاد آقای روحانی.

آقای تاج زاده به عنوان مهمان بودند و داشتند حرف می زدند. نزدیک اذان بود. مطمئن بودم نیاز نیست زودتر اونجا رو ترک کنم که به نمازم برسم ولی در کمال ناباوری نه اذان پخش شد و نه قصدی برای قطع سخنرانی و نماز خوندن بود.

به تنها دختر چادری اون جمع گفتم برنامه ادامه داره و قرار نیست قطع شه؟ گفت مدل این برنامه ها اینجوریه.

منم برای اینکه برسم به نمازم دیگه نموندم. چند قدم جلوتر یه ستاد دیگه بود و یه دختر خندون و خوش برخورد که روبان بنفش دستش بود و به همه تعارف می کرد. وقتی به طرف ما اومد، ما نگرفتیم. پرسید به روحانی رای نمی دید؟ دوستم گفت قطعا نه!

پرسید چرا؟ منم با مظلومیت خاصیJ که دارم! گفتم چون فکر می کردیم عمامه سرش می ذاره، طرفداراشم یه سری مسائل فرا جناحی براشون مهم باشه....

گفت اینجور عقاید شخصیه! نباید انتظار داشت همه برن نماز بخونن!

گفتم منم انتظار نداشتم همه بیان ولی فکر می کنم بین صحبت های آقای تاج زاده و نماز خوندن باید یکیش رو انتخاب کرد چون با هم قابل جمع نیست!

گفت آره!!!!

به اصرار فراوووان ما رو برد نمازخونه ستاد و گفت اینجا نماز بخونید!

همون لحظه ها بود که اخبار داشت نماینده مجلس و اعتراضش به وزیر آموزش پرورش رو نشون می داد... و بعد صحبت های آقا و... افرادی که اونجا داشتن اخبارو رصد می کردن کاملا جبهه دار به مخالفین ناسزا می گفتن( از گفتن واژه ها معذورم)...

واقعا این همه اخلاق نداری! برام فضای سنگین وحتی راست تر که بگم نا امنی به وجود آورد.نموندیم و خیلی زود اومدیم پایین. یکی از قانع کننده ترین نفراتشونو فرستادن که با ما حرف بزنه... جلومونو گرفت و شروع کرد مجاب کردن ما برای رای به روحانی!

متوجه شد دانشجوهای علوم پزشکی هستیم و شروع کرد از گفتن بوعلی و تاریخ تمدن ایران و اینکه ما پیشتاز بودیم در جهان و نباید قطع ارتباط با جهان کنیم و باید طب سنتیمون رو احیا کنیم و به کشورهای دیگه صادر کنیم و...

ما هم با کمال میل گوش می دادیم ودختره مطمئن بود که راضیمون کرده!

صحبتاش که تموم شد. گفتم حق با شماست، ما در دولت قبل نه قبل ترش (از نظر ما دولت قبل روحانیه! ) برای اینکه بتونیم تو وزارت بهداشت، معاونت طب سنتی رو رسمی کنیم و روی کار بیاریم کلی حرص و جوش خوردیم..که آخرشم موفق شدیم خدا رو شکر.

دختر خوش برخورد قصه ی ما هم با شوق گوش می داد و اظهار ندامت می کرد که چقدر اونا بد بودن که انقدر اذیت کردن برای روی کار اومدن معاونت طب سنتی!

ادامه دادم... ولی وقتی دولت عوض شد و رئیس جمهور جدید یعنی جناب روحانی اومدن خیلی راحت معاونت رو منحل کردن!

جا خورد! خبر نداشت... بعد سکوت طولانی گفت خوب نقد می کردید، انتقادتونو به گوششون می رسوندید...

دوستم گفت نمی تونیم نقد کنیم! برای اینکه می ترسیم!

پرسید چرا؟

دوستم گفت چون به ما بی احترامی میشه!

تقریبا آچمز شده مارو نگاه می کرد...

گفت روحانی رو درکش کنید! به هر حال اون خودشم علاوه بر ریاست جمهوری مسئولیت های دیگه داره! مثلا پدر یه خانواده است، مشکلات شخصی داره، سختی های زیاد داره و...

گفتم اگه من یه روزِ سختی رو بگذرونم و مشکل خانوادگی داشته باشم و تو خونه ام دعوا کرده باشم، شما حق بهم می دید بالا سر مریضم بد خلقی کنم و بهش بی احترامی کنم؟ همین خود شما نمی گید این شغل رو انتخاب کردید که این مشکلاتو تحمل کنید و خم به ابرو نیارید؟!

گفت چرا! ولی یه کوچولو! ( با تاکید روی کوچولو) آدم باید گذشت داشته باشه!

گفتم یه کوچولو رو می پذیرم ولی ایشون حدود 60 بار این توهین ها رو تکرار کردن تازه بعد این یه کوچولو خستگی هاشون یه عذرخواهی خشک و خالی هم نکردن!

گفت روحانی خسته است. اداره 80 میلیون ایرانی کار ساده ای نیست!

گفتم مگه مجبورشون کردن با این خستگی بیاد دوباره نامزد انتخابات شه!!!

گفت..... خیلی خوشحال شدم از دیدنتون! ان شاء الله دوباره ببینمتون!

 

ته ته همه ی بحث ها با طرفداران روحانی هیچ استدلال متقنی برای دفاع از ایشون وجود نداره !


 

پ.ن: من شخصیت حقیقیم حق اظهار نظر حتی دفاع از نظر داره! ببخشید تیر چراغ برق که نیستم کلا نظر نداشته باشم!

پ.ن 2: یه چیز می خوام بگم ولی....بعد نتایج انتخابات می گم!

راهی به سوی نور
۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

تجربه مربی گری برام خیلی درس و نکته داشت. از تجربه های شیرین و بعضا خنده دارش گرفته ( مثلا اینکه دانشجوهام فکر کردن من ترم بالایی افتاده ام! و منتظر استادشون بودن! یا اینکه آقایون دانشجو با دو برابر قد و سن، استاد صدات بزنن و خودت خنده ات بگیره!) تا اتفاقاتی که نگرانت و یا حتی ناراحتت می کنه.

پوسته ی استاد و شاگردی، پوسته ای جدا است از همکلاسی بودن و دوست بودن و آشنا بودن. وقتی بتونی اعتماد جلب کنی، اونوقت کلی حرف یواشکی هست که دنیای دیگه ای رو برات باز می کنه.

تجربه ای جدید از حس مسیولیتِی که هرگز تجربه اش نکرده بودی، نگران پرورشِ کنار آموزش بودنی که یه عمر نبودشو حس کردی،... و الان باید بیش از محتوای علمی حواست به راه و پیام این پرورش باشه.


استاد بودن سخته...

استاد خوب و موثر بودن سخت تر...


باید یاد بگیری خستگی های کارهای دیگه ات هرگز مانع راهت نباید بشه که هیچ، تازه  انگیزه بشه برای ادامه راه....

نباید فکر کرد و فکر کرد و همیشه زیر آب موند، نباید همیشه تو انتزاع موند. یه روز باید سرتو از آب دربیاری و بفهمی چطور می خواهی افکارت رو عینی اش کنی.. عینیتی که قطعا از تفکرات و وظایفت خارج می شه.

مگر نه اینکه انفاق پر کردن خلاء ها است.. خلاء های دانشگاه اسلامی که تا اسلامی نشه مملکت اسلامی نمی شه، دانشگاهی که مرکز تحولات جامعه هست کجاست؟

چرا انقدر ساده داریم از کنار این نهاد رد می شیم؟

نگاه کن! به اطرافت نگاه کن!

چقدر از دوستانت و آشناهات مسیر زندگیشون به قبل و بعد دانشگاه اومدن تقسیم شده؟

چقدر این تغییرات رو دیدیم و برامون مهم بوده؟

چرا فکر می کنیم در برابر این مادر و پدرهای فردا مسیولیتی نداریم؟ چرا این تلاش ها رو سطحی می دونیم؟

اولویت های فردی رو کاری ندارم. ممکنه یه روز به خاطر حفظ وطن و امنیت نظامی کشورم مجبور باشم دانشگاه رو در برهه ای رها کنم و برم دفاع کنم، ممکنه یه روز به خاطر حفظ خانواده و تربیت فرزندم در شرایط تزاحم و اولویت های زن بودنم نیاز رو جای دیگه تشخیص بدم؛ اما آیا علم و تسخیر مراکز علمی که اولین قدم تغییر نظام آموزشی فشل فعلی هست، اولویت امت حزب الله انقلابی ما محسوب میشه؟

سطحی نگری است اگر عینی، مصادیق ذهنی یمان را دنبال نکنیم....

 

 



پ.ن: آدم خوب به عقیده خوب داشتنه...عقیده هایی که توی تک تک رفتارهات معلوم باشه...

توی اخلاقت، رفتارت، نوع انتقاد پذیری و انتقاد کردنت، روی نحوه و کیفیت و هدف درس خوندنت، روی برخورد با خانواده و دوست و همکار و آشنات، توی اولویت بندی هات و...

نمیشه فکر کنی چون عقاید خوبی داری دیگه حله! پس کو نماد بیرونیش؟؟

پ.ن 2: استاد شهید مطهری به معنای واقعی استادم بودن. هرچقدر که بیشتر ازشون یاد می گیری بیشتر می فهمی چقدر نمیدونی...خدا بر درجاتشون بیفزاید ان شاء الله...شادی روحشون صلوات

راهی به سوی نور
۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر


آنقدر بارها تکرار شده و چه بسا بارها اثبات شده است که کمی به ضرورت نوشتن این متن شک می کنم. به راستی هنوز هم باید نوشت و اثبات کرد؟آیا هستند کسانی که هنوز هم هم فکر کنند مجامع بین المللی واقعا بین المللی تصمیم می گیرند؟ بر اساس حق و انتخاب اصلح؟

سازمان ملل متحد، ریاست پنل حقوق زنان را با 15 رای از 22 رای، به عربستان صعودی می دهد. به همین سادگی! به همین بامزگی.

کشوری که بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی وضعیت زنان آن را با وضعیت تبعیض نژادی مربوط به سیاهان آفریقای جنوبی یکی می دانند؛ تنها کشوری است که رانندگی زنان در آن ممنوع است؛ کشوری که زنان آن برای سفر، دانشگاه، گذرنامه و حتی دسترسی به خدمات پزشکی کوچکترین استقلال ندارند.

هرچند یادآور می شویم که حقوق برابر زنان را آن گونه که تعریف می کنند نه تنها نمی پذیریم بلکه اساسا آن را با طبیعت و ساختار آفرینش هر یک از دو جنس در تعارض می دانیم، اما این انتخاب حتی با معیارهای خودتان هم در تعارض است. به طوری که هیلل نیوئر، مدیر اجرایی گروه موسوم به «دیدبان سازمان ملل»، در بیانیه ی خود اعلام می کند: «انتخاب عربستان سعودی برای حفاظت از حقوق زنان مثل وارد کردن یک شخص آتش‌افروز به ایستگاه آتش‌نشانی اصلی شهر است».

 

برای چندمین بار برایمان ثابت شد، اشتباه بزرگی است که هنوز اصرار داشته باشیم  جهت تلاش هایمان را در جهت کسب رضایت و نظر مثبت این گونه مجامع  تنظیم کنیم.

راهی به سوی نور
۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۴۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر