راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

۸ مطلب با موضوع «عاشورا هنوز شب نشده» ثبت شده است

اومد کوله ام ‌رو‌ بذاره توی بار بند ماشینش، یکی از پیکسلایی که روش بود،افتاد.

از زمین برداشتتش، نگاهش کرد، بوسید و گذاشت روی چشماش،بعد گرفت طرفم...

بهش گفتم،  برای خودش برداره...

تشکر کرد و‌ اومد تو‌ ماشینش وفورا  بالای افتاب گیر ماشینش گذاشت..

آخرش هم موقع پیاده شدن، کرایه رو که حساب کردیم، عکس روی ده هزار تومنی ها رو‌دونه دونه موقع شمارش می بوسید....


یونس۶۵

وَلَا یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ [ ﺑﻰ ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﻧﺎﺭﻭﺍﻯ ] ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻏﻤﮕﻴﻦﻧﻜﻨﺪ ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺰﺕ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﺪﺍﺳﺖ ؛ ﺍﻭ ﺷﻨﻮﺍ ﻭﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .

راهی به سوی نور
۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ان شاءالله مجموعه یادداشت های تحت عنوان "عاشورا هنوز شب نشده" که از سال قبل شروع به نوشتنش کرده بودیم به مناسبت شروع ماه محرم مجددا در وبلاگ منتشر میشه، برای دسترسی به قسمت های قبل از گوشه سمت چپ، موضوع "عاشورا هنوز شب نشده" را انتخاب کنید.

 

قسمت هفتم:

 

 انواع خواص

 

بعد از مطرح شدن ویژگی های خواص و عوام در قسمت قبل، خواص رو هم به دو بخش تقسیم می کنیم:

خواص اهل حق

خواص اهل باطل

 

خواص اهل حق:

خودِ این دسته مجددا به دو گروه تقسیم می شن

ترجیح دین بر دنیا:

کسانی مثل سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و...


ترجیح دنیا بر دین:

مثل  سعدابن ابی وقاص، زبیر و..

نکته مهم این دسته اینکه این ها از اول معلوم نبود که چه عاقبتی خواهند داشت...گاهی که به زبیر فکر می کنم، به این نتیجه می رسم که اون رشادت های زبیر رو من الان هم ندارم وای به حال عاقبتی که اگر مراقبش نباشیم ترسناک تر خواهد بود!


خواص اهل باطل:

کسانی که با فکر تصمیم می گیرند، با شناخت هم عمل می کنند اما در چه جهتی؟

در جهت شکستن حق...

مثل عمروعاص، مثل مروان بن حکم

 

ساده اندیشی است اگر فکر کنیم خوب ما کجا و این دسته کجا؟! الان حس کاذب نگیره مارو که خوب دانشجو که هستیم، انقلابی که هستیم، تشکیلاتی هم که هستیم، تازه هیئت فلانم که می ریم، نماز جمعه هم که یه وقتایی می ریم و... پس الان قطب عالم بشریتیم! نخیر!

معلوم نیست ته این کارا چی میشه!

یعنی الان ما بد تر از ایناییم؟ نه! تمام همت ما باید این باشه که ببینیم چه آفت هایی اون ها رو تهدید می کرد و سعی کنیم که ما دچار نشیم...


تاثیر خواص:

به طور اجمالی میشه گفت خواص این دو تاثیر مهم رو در جامعه دارند:


1-       هنجار سازی: ارزش های جامعه، باید ها و نباید ها توسط آن ها مشخص میشه


( تو پرانتز بگم که مشکل جامعه امروز اینکه حواس مون نیست داریم چه کسایی رو به اشتباه لقب خواص می دیم و بعد این خواص واسه ما هنجار ساز می شن، و وقتی کار از کار گذشت و این الگو ها سبک زندگی و ارزش هاشون رو به جامعه منتقل کردند تازه یادمون میوفته یه کاری کنیم! تازه جالب اون کاریه که می کنیم...

یعنی به جای اینکه بیایم ریشه ها رو قطع کنیم و جلوشو بگیریم از ساقه ها شروع می کنیم... حتما با این مدل کارمون به جایی نمی رسه!)


2-       پیش رو بودن: جلوداری و نقش هدایت کننده بقیه، رهرو


حوزه تاثیر:

 بنا به قدرت افراد متفاوته

 از جاذبه ها، زور و پول و پارتی گرفته تا مهارت هایی مثل فن بیان و تسلط به جنگ روانی و جنس حرف و تازگی و نو بودن و متناسب مخاطب بودن و.. همه رو شامل میشه. می تونه تو خانواده تاثیر بذاره یا دانشگاه یا جامعه و حتی در یک دنیا...


امام علی(ع) می فرمایند مردم سه دسته اند:

1-عالم ربانی(یاد دهنده)

2-کسانی که دنبال یادگیری هستن

3- دسته های پشه!!( تابع هر فریاد)

دسته سوم همان عوامن! عوامی که به نوری و بادی جا به جا می شن

به قول استاد صفایی ما دو اقلیت داریم و یک اکثریت.

اقلیت خوب

اقلیت بد

اکثریت پیرو!

حالا تصور کنید اگر آدم های پیش رو، آدم های خوب باشند یا آدم های بد چه تفاوتی در نتیجه خواهد داشت! وسعت تاثیر فقط در خواص باقی نمی ماند...

راهی به سوی نور
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۰:۵۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

قسمت ششم:


ویژگی های عوام :

1-سطحی نگری و عدم تحلیل:

داستانی را یادآور می شوم:

ابراهیم به نمرود می گوید خدای من کسی است که زنده می کند و می میراند، نمرود هم جواب می دهد من هم زنده می کنم و می میرانم( محکوم به مرگ را رها می کند و فرد دیگری را می کشد) این برای مردمش حجت است، شدت سطحی بودن را ازاینجا می شود فهمید که تا حضرت مثال ملموس دیگری نمی زند ( خدای من خورشید را از شرق به غرب طلوع می دهد اگرمی توانی خورشید را از غرب به شرق بیاور) مردم گزاف بودن نمرود رانمیفهمند و تازه آنجا بهت زده می شوند!!!!!!


أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿بقره-۲۵۸

یا [داستان‌] کسی را که از [سرمستی‌] آنکه خداوند به او ملک و مکنت بخشیده بود، با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه می‌کرد ندانسته‌ای؟ چون ابراهیم گفت پروردگار من کسی است که زندگی می‌بخشد و می‌میراند، او [نمرود] گفت من [نیز] زندگی می‌بخشم و می‌میرانم، ابراهیم گفت خداوند خورشید را از مشرق برمی‌آورد، تو از مغربش برآور آن کفر پیشه سرگشته [و خاموش‌] ماند، و خداوند مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند

2- اهتمام به مادیات:

عشق به مادیات و دنیا پرستی.

مثال:

تعظیم قارون و حسرت به حالش به خاطر ثروتش

"خَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ﴿قصص-۷۹

آنگاه [قارون‌] با تجملش در میان قومش آشکار شد، و کسانی که خواهان زندگانی دنیا بودند گفتند ای کاش ما نیز مانند آنچه به قارون داده شده است داشتیم، چرا که او دارای بهره [و مال و منال‌] کلانی است."

یا زمانی که فرعون خودش را با حضرت موسی مقایسه می خواهد کند که مردم قضاوت کنند چه می گوید؟

51"وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یَا قَوْمِ أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ الأنْهَارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَفَلا تُبْصِرُونَ ﴿زخرف

و فرعون در میان قومش [چنین‌] آواز در داد که ای قوم من آیا فرمانروایی مصر از آن من نیست و آیا این رودها از زیر [کوشک‌] من روان نیست، آیا نمی‌نگرید؟ "

میگه ببین کدام مادیات بیشتری داریم بعد انتخاب کن.

یا مثلا وقتی طالوت برای قومیانتخاب می شود ایراذی که به او می گیرند چیست؟ را مال و ثروت ندارد

" وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿بقره-۲۴۷"

و پیامبرشان به ایشان گفت خداوند طالوت را به فرمانروایی شما برگماشته است، گفتند چگونه بر ما فرمانروایی کند، حال آنکه ما از او به فرمانروایی سزاوارتریم، و مال و منال چندانی نیز ندارد، گفت خداوند او را بر شما برگزیده است و به او دانایی و توانایی بسیار بخشیده است و خدا فرمانرواییش را به هرکس که بخواهد ارزانی می‌دارد و خدا گشایشگری داناست.

یا به پیامبر می گویند تو چه پیامبری هستی که دست بند نداری؟!

" فَلَوْلا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلائِکَةُ مُقْتَرِنِینَ﴿زخرف-۵۳"

پس چرا دستبندهایی زرین برای او نازل نشده، یا چرا با او فرشتگانی نیامده‌اند که همراهی کنند؟ ﴿۵۳

3-تقلید کورکورانه:

آیا همیشه  تقلید کردن بد است؟

خیر.دکتر می روی، اگر به تو پیشنهاد و سفارشی کرد نمی گویی من تقلید نمی کنم و کاری دیگری انجام دهی. فقیه و مرجع دینی ات اگر چیزی می گوید نمی گویی من قبول ندارم.

تقلیدی آفت است که کورکورانه باشد. بدون تعقل و فکر و درک زمان و شرایط باشد.

یه آیه جالب هست" وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿ملک-۱۰

و گویند اگر [سخنان آنان را] به سمع قبول می‌شنیدیم یا تعقل می‌کردیم، از زمره دوزخیان نبودیم 

 

یعنی عامل جهنمی شدن خودشان رو دو چیز می داند: نشنیدن و تعقل نکردن

چرا سمع و عقل؟

ابزار رسیدن به دانش این دو هستند. یا ادم خودش توانایی و اطلاعات و تحلیل مناسب می تواند داشته باشد یا اگر ندارد به حرف آنکه دارد گوش می دهد.

یه استاد مباحث دینی داریم، اول و وسط و آخر کلاسش هزار بار می گم " حق پذیر باشید"

کسی که حرف حق را گوش ندهد عاقبت به خیر نمی شود.

اگر اجازه دهید کمی اینجا بیشتر حرف بزنیم

مصادیق این نکته را در جامعه،عرصه ی سیاست، دانشگاه و تشکلات بسط بدهید.

مثال ملموس تر برای بچه های تشکیلاتی اش می شود این:

گاهی بین دو تشکل آن هم هردو انقلابی صحبتی پیش می آید برای اینکه بگوید تشکل من!!حاضر است بدیهی ترین موارد هم انکار کند.

همین است که  می گویند کسی که حرف حق را نپذیرد به سوی " کذبوا آیاتنا" هم پیش خواهد رفت.

قرآن می گوید" یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿مایده- ۸ "

ای مومنان در راه [رضای‌] خدا به داد برخیزید و به عدل شهادت دهید و دشمنی‌تان با بعضی از مردم شما را بر آن ندارد که بیداد کنید، دادگری کنید که به تقوا نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است 

اگرکسی اشتباهی کرد،عدالت را در حقش رعایت کنید.

ما چه میکنیم در عمل؟ اولین اشتباه مساوی می شود با بی حیثیت کردن طرف.

چون اشتباه کرده هر گونه غیبت،تهمت،دروغ،شایعه،به سخره گرفتن در حق او حلال می شود در مواردی هم واجب!( آخر مسیولیتمان هم می گوییم جمیعا حلال کنید و فکر می کنیم حلا ل هم می شود)!

تصور کنید فردی  اصلا بین دوگروه حق و باطل نتواند تشخیص دهد.

می رود در آن گروه، می بیند همه اش زیراب زدن و بدگویی کردن و تخریب کردن است، می آید در این گروه می بیند به محض اینکه می خواهد باب بدگویی بازشود، میگویند وارد غیبت نشویم، تا مطمئن نیستند از موضوعی مطرحش نمی کنند ، آن فرد حتی اگر بی دین هم باشد دیگر فرق بین رفتار این دو گروه را می فهمد.( امان از رفتار عجولانه که واقعا معیارمناسبی برای سنجش گروه ها و آدم هاست!)

ملاک حقانیت گروهی،رعایت عدالت است. حقانیت جبهه انقلاب اسلامی به حق پذیری اش باید باشد.

4- تعصب و جوزدگی:

در ماجرای ابراهیم(ع) و شکستن بت ها، حضرت دلیل منطقی می آورد که اگر  اندازه ی بت شکستن کار از این ها بر نمی آید چطور پرستشش می کنید؟ اما مردم همچنان متعصبانه نمی پذیرند.

پاسخ همیشگی و نهایی کافران به دعوت حق چه بوده؟

" انا وجدنا آبائنا علی هذا"

یعنی باباهامون این کارو کردن، قرآن در جواب این آدم ها چه می گوید؟

" وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلا یَهْتَدُونَ ﴿بقره-۱۷۰

و چون به ایشان گفته شود از آنچه خداوند نازل کرده است پیروی کنید، گویند خیر، ما از آنچه نیاکانمان را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم آیا اگر نیاکانشان چیزی نیندیشیده و راهی نیافته باشند [باز هم از آنان پیروی می‌کنند؟]

 حتی اگر کار باباهاتونم غیر عقلانی بود تبعیت میکردید؟

این شامل ما میشه؟ نه!! ما که هیچ وقت نمی گیم باباهامون!!

نمی گیم باباهامون ولی می گیم از قدیم اینطوری بوده. می گیم جامعه این رو پذیرفته، می گیم مد شده!

تو سروکله تشکل های هم مراممون می زنیم. چرا؟ چون از قدیم ما با هم مشکل داشتیم.

 یعنی شما هیچ نقطه اشتراکی بین هم پیدا نکردید؟

مدل زندگی کردن ها و اجرای سنت هامون رو دقت کنید؟

طرف عروسی می کنه،با اداب و رسوم "آبائش"

 یه رسم به شدت مسخره که من اصلا نمی فهمم چیه اینکه مردم رو ردیف می کنی که بیاید جهیزیه عروس رو نگاه کنه. یعنی ادم باید احساس حقارت کنه...

یا مثلا برگزاری مجلس فلان طوری، رسم خانوادگی مجالس در فلان هتل، ماشین ؟کمتر از فلان نداریم، سکه؟ کلا توفامیل مرسوم نیست کمتراز فلان تعداد و...

جدیدا "آباء"اسمش شده رسوم خانوادگی و فامیل و...این چیزا!

از این مثال ها تا دلتون بخواهد زیاده، انقدرکه گاهی خودمونم نمی فهمیم فلان تفکرمون از کجا اومده....

 وای از این حجاب های ظلمانی...

حالا با این اوصاف و ویژگی ها،

 ما خواصیم یا عوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

 

 

 

 

راهی به سوی نور
۰۳ آبان ۹۵ ، ۲۲:۲۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

قسمت پنجم

 

انواع نگاه به عاشورا

1-علل و انگیزه قیام: (مثل اصلاح دین،امر به معروف، نهی از منکر)

2- درس های عاشورا: راه حل ها و درمان را نشان می دهد (مثل فداکاری،عزت، خانواده دوستی، ادب و...)

3- عبرت های عاشورا: پیشگیری را نشان می دهد

(هر 3 نگاه مفید و آموزنده است اما آنچه ما در این سلسله مطالب دنبال خواهیم کرد نگاه سوم است)

 

بهترین منبع اینکه چه اتفاقی افتاده را از کجا پیدا کنیم؟

از خود اصل منبع، از خود سخنان امام حسین(ع)، و روایات ائمه اطهار(س)


بررسی صحبت های امام حسین در منا(دو سال قبل عاشورا)

" شما ای بزرگان که در علم و دانش پرآوازه و در نیکی و خیرخواهی معروفید، و به وسیلة خدا در دل مردم مهابتی دارید که شرافتمند از حساب می برد و ناتوان شما را گرامی می دارد و آنان که هم درجه شمایند و بر آنها حق نعمتی ندارید، شما را بر خود پیش می دارند، شما واسطة حوایجی هستید که از خواستارانشان دریغ می دارند و به هیبت پادشاهان و ارجمندی بزرگان در میان راه، گام برمی دارید. آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امیدوارند که به حقّ خدا قیام کنید؟ اگر چه از بیشتر حقوق خداوندی کوتاهی کرده اید از این رو حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساخته اید و به پندار خود حقّ خود را گرفته اید. شما در این راه نه مالی خرج کردید و نه جانی را برای خدا که آن را آفریده به مخاطره انداختید و نه برای رضای خدا با عشیره ای درافتادید، آیا شما به درگاه خدا بهشت و همنشینی پیامبران و امان از عذاب او را آرزو دارید؟"

خطاب به چه کسانی است؟ خواص  جامعه

خواص: کسانی که بر اساس فکر و آگاهی تصیم می گیرند

و

بر اساس شناخت ،عمل می کنند

در برابر خواص چه کسانی هستند؟ عوام

عوام: کسانی که بر اساس فکر و شناخت، عمل نمی کنند.

علم منظور مدرک نیست. ممکن است کسی از نظر علمی جایگاه بالایی داشته باشد اما عوام باشد و برعکس.

یک سوال؟

چیزی که برای من خیلی جالب بود این بود که چه می شود که مردم کوفه هرگز یک سوال ساده را نپرسیدند!

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا بزرگانمان یک روز گفتند که ما باید به امام حسین(ع) نامه بنویسیم و دعوتش کنیم؟ چرا گفتند با فرستاده اش بیعت کنیم؟ چرا یک روز دیگر فرستاده اش را می کشند؟ چرا روز بعد ما را به کشتن امام حسین(ع) دعوت می کنند؟

شدت عوام زدگی آن روز جامعه به حدی است که اگر امروز بگویند برو چپ فردا بگویند راست برای کسی سوالی پیش نمی آید که چرا؟

این موضوع در زمان ما هم صدق می کند؟

قطعا بله...

ارزش ها و هنجارهای ما سرعت تغییرش چقدر است؟ چرا؟

امروز می گویند فلان کار را بکن فردا می گویند تکذیبش کن.کسی هم برایش سوال پیش نمی آید چرا؟

اینطور است که ما می شویم عوام. جوی ایجاد می شود و ماهم به دنبالش می دویم بی هیچ سوالی، بی هیچ پشتوانه آگاهی و شناختی

ویژگیهای خواص از منظر قرآن:

1-اهل تجزیه و تحلیل هستند:

وَتِلْکَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلا الْعَالِمُونَ ﴿عنکبوت-۴۳

و این مثلها را برای مردم می‌زنیم و جز دانشمندان کسی درباره آنها تعقل نمی‌کند.

 

 

2- روحیه گزینش گری:

" وَمَا تَفَرَّقُوا إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ ....﴿شوری-۱۴

و تفرقه پیدا نکردند مگر پس از آنکه علم [وحی‌] برایشان آمد...

 

یعنی می شود علم عامل تفرقه می شود؟ بله. گاهی علم مان حجاب می شود.

آن زمان که کمتر می دانستیم ، به محض اینکه می گفتند این گناه است نکن، می پذیرفتیم .حالا علممان توجیه المسائلمان شده است به جای اینکه تقویت ایمان کند، هزار دلیل علمی بی اساس می آوریم که نپذیریم...

راهی به سوی نور
۰۲ آبان ۹۵ ، ۰۱:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

 قسمت چهارم:

 

نکات نهفته در عاشورا

1-به جهت زمانی:

امام حسین (ع) را چه زمانی کشتند؟ 200 سال بعد از ظهور اسلام؟یک قرن بعد؟ خیر

از سال 11 که وفات پیامبر(ص) است تا سال61 که شهادت امام حسین(ع) است؛تنها50 سال از نبود پیامبر(ص) می گذرد. یعنی نسل همان نسل بوده، شناخت کافی وجود داشته، قتل نوه پیامبر(ص) اصلا قابل توجیه نبوده است.

 

2- به جهت مکانی:

امام را کجا کشتند؟ نزدیک روم؟حبشه؟یمن؟ ایران؟ جایی که امام را نمی شناختند؟ خیر

امام را تقریبا وسط کشور اسلامی به شهادت رساندند.در مرکز اصلی تجمع شیعیان . چند متری کوفه. جایی که تا چند سال پیش حاکمش امام علی(ع) بود.

 

3- به جهت قاتلین:

چه کسی قاتل است؟مشرکین؟ کفار؟ خیر

مردم کوفه! این ها چه کسانی بودند؟

نکته اول: امام علی(ع)سه جنگ می کنند، جمل،صفین، نهروان. یاران حضرت در این سه جنگ چه کسانی هستند؟ در هر 3 جنگ مردم کوفه امیر المومنین را یاری می کنند.

امام حسین(ع) را چه کسانی به شهادت می رسانند؟ همین مردم کوفه.

خیلی عجیب است. یاران امام علی(ع)، قاتللان پسرش، امام حسین(ع) بودند.

پس هنر نیست بگوییم" ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند" اگر مردی بگو:" ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند!"

نکته دوم:کسانی امام را کشته بودند که خودشان از امام برای حضور دعوت کرده بودند. آن هم نه یک نفر، نه ده نفر، نه صد نفر.18000 نفر بیعت کرده بودند برای امدن امام.

 

4-به جهت مقتول:

مقتول کافر است؟ تازه مسلمان است؟نا شناس است؟ خیر

5 بازه از زندگی ایشان را خلاصه مرور کنیم.

یک: سال 3یا 4(ولادت) تا 11:

جایگاه مقتول در آغوش و دوش پیامبر است.

کسی نمی تواند بگوید رابطه مقتول وپیامبر را ندیده، کور هم باشد قطعا شنیده که پیامبر بارها گفتند هر که او را دوست داشته باشد مرا دوست داشته.

دو: سال 11 تا 35: خانه نشینی پدرش(امیر المومنین(ع))

کسی نمی تواند بگوید تلاش های مقتول را برای حقیقت گویی ندیده است.

 نمی تواند بگوید ندیده به هر دو خلیفه(اول و دوم) چطور یادآور جایگاه حقیقی پدرش و غاصب  بودن آن ها شده و...

سه:سال 35 تا 40:دوره خلافت امام علی(ع)

مقتول فرمانده ی سپاه امیر المونین است(پدرش).یاری دهنده حضرت در اداره امور.

چهار: سال 40-49: دوره خلافت امام حسن(ع)(6-7 ماه)+ دوره صلح

تبعیت محض از برادرش" اخی خیر منی"

پنج: سال 49-60 شهادت امام حسن(ع) تا مرگ معاویه:

11سال صلح امام حسن(ع) را ادامه می دهد. در این مدت  هم معاویه می دانست او چه کسی است.یزید تذکر پدر در برخورد نرم با امام حسین(ع) را جدی نگرفت که به آن وقاحت دچار شد. یزید برخلاف پدرش اشتباه محاسباتی کرد.چه کسی گفته یزید احمق بوده؟ او همه چیز را درست چید اما در معادله اش حسین(ع) را نادیده گرفت. درست مثل شاه که در معادله اش خمینی را نادیده گرفته بود.

امام حسین(ع) خراج کاروان یمن تا شام را می گیرد برای نیازمندان ، به معاویه  نامه می زند اموال را من مصادره کردم معاویه نمی تواند کاری کند؛ در جلوی جمع معاویه را مفتضح می کند معاویه نمی تواند عکس العمل نشان دهد و... این است شان و قدرت مقتول.

 

5- به جهت علت قیام:

 امام حسین(ع) نه به خاطر بیعت خواهی یزید قیام کرد( می توانست بیعت نکند، قیام هم نکند، برود سمت یمن) نه به خاطر دعوت مردم کوفه قیام کرد( قبل از رسیدن نامه ها امام از مدینه حرکت کرده بود، یا در منزلگاه زباله که خبر شهادت مسلم را دانست می توانست به راهش ادامه ندهد)

امام حسین(ع) برای اصلی قیام کرد که تمام فرایض با آن اقامه می شوند.چه اصلی؟ امر به معروف و نهی از منکر.

همان اصلی که به خاطرش ما بهتربن امت شدیم. چرا؟چون امر به معروف و نهی از منکر می کنیم.(آیه قرآنش رو فراموش کردم)

حدیث امام حسین(ع) را در این رابطه بخوانید: کلی حرف می شود از آن استخراج کرد.

انی لم اخرج اشدا و لا بطرا(یعنی هدف دار بودن قیام حضرت نه یک قیام آتش فشانی و بی فکر) و مفسدا (یعنی مصلح بودن، برخلاف آنچه گفتند حسین(ع) می خواهد بر هم زننده ی نظم عمومی باشد) و لا ظالما (یعنی عادل است،و حکومت یزید ظلم مطلق است) انما خرجت لطلب اصلاح فی امته جدی (تاکید بر قرابت و اولویت بودن خودش) اریدان آمر بالامعروف و انهی عن المنکر(تاکید برجنبه ی عملی اجرای اسلام) و ان اسیره بسیره( تبلیغ اسلام) جدی و ابی( علاوه بر قرابت و اولویت تاکید بر شیعی بودن)

 

 

6- به جهت کیفیت قتل:

هیچ اصول جنگی اعراب رعایت نشد، ابتدای جنگ تیر باران شد، تن به تن نجنگیدند، آب را بستند، در حالی که مقتول زنده بود به خیمه ها حمله کردند، زنان و کودکان در امان نماندند و....

7- به  جهت ادامه جریان بعد از قتل( پس از حادثه)

حمله به خیمه، آتش زدن خیمه، عبور بازمانده ها از کنار قتلگاه، آذین بستن شهر و نحوه ورود اسرا به شهر، با سه هدف عمده این کارها با اسرا انجام می شود: تحقیر؛ ارعاب سایرین(ترس)؛ انتقام( جمله یزید که می گوید انتقام کشته شدگان بدر و احد را گرفتم)

ولی اسرا کاری می کنند که اولین برگزار کننده عزای امام حسین(ع) خود یزید باشد و عبید الله ودیگران را به خاطر کارشان لعن کند!!!!!!

 

8- به جهت اثر قیام

نتایج و آثار مثبت قیام امام حسین(ع) به اندازه هیچ واقعه ی دیگری نیست.

سه نتیجه بزرگ حصل شده:

یک: جدا کردن حساب اسلام از خلافت

دیگر سگ بازی و شراب و زن بارگی یزید به نام اسلام نمی توانست مطرح شود،چون سیاست دست افرادی افتاده بود که لیاقت دینی نداشتند.

دو: شخصیت دادن به جامعه ی اسلامی

به جامعه ترسو و بی اعتماد به نفسی که صبحش 18 هزار نفر بیعت می کنند و شبش مسلم تنها می ماند، از این جامعه که افرادش بعضا ناچار به جنگ با امام حسین(ع) می شوند، برای اهل بیت دعا و گریه می کنند ولی عمل نه! از همین جامعه قیام توابین و مختار و بعدها زید و... در می آید.

دیگر رسم امام کشی به این فحاعت و علنی بودن  برچیده می شود و امامان بعد را مخفیانه مسموم می کنند ...

سه: عبور و نجات اسلام از مهلکه یزید

 

 

 

راهی به سوی نور
۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۱:۰۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲ نظر

قسمت سوم


عبرت گیری

1.معنای عبرت:

مصدر عبور-----گذر، متوقف نشدن

عبرت از تاریخ یعنی گذشتن از ظواهر ورسیدن به عمق و پیام تاریخ.

2.ابعاد عبرت:

الف) چه چیز تهدید کننده است(سلبی)

ب) چه چیز لازم است(ایجابی)

مثال: تصادف یک ماشین، دو عبرت در دیدن صحنه تصادف وجود دارد.

یک اینکه بدانیم احتمال تصادف ما را هم تهدید می کند

دو اینکه ببینیم چه کنیم که برای ما اتفاق نیوفتد

3.لزوم تاکید بر عبرت گیری:

تاکید قران:

 در قصه‌های آنان برای صاحبان خرد عبرت است سوره یوسف، آیه 111"لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب"

  نه برای همه، برای اولی الالباب

"لقد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین"

قبل از شما سنت هائی جریان یافته، پس در زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بوده،سوره آل عمران،آیه138 

 

تاکید روایات:

امیرمؤمنان(ع) فرمود:

وَاعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْیَا لِمَا بَقِیَ مِنْهَا فَإِنَّ بَعْضَهَا یُشْبِهُ بَعْضاً   وَآخـِرَهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا وَکُـلُّهَا حَائِلٌ مُفَارِقٌ

از گذشته دنیا برای آیـنـده اش عبـرت بـگـیر زیرا همه اجزای آن شبیه یکدیگرند و انجام آن به آغازش می پیوندد و تماماً دگرگون شونده و رفتنی است

4.موضوع عبرت:

درس آموز ترین و مهمترین حادثه تاریخ

عظمت رزیه گفته شده در زیارت عاشورا  یعنی حادثه ی بزرگ.


 زیارت عاشورا

راهی به سوی نور
۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۲۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

قسمت دوم:



سوال: چه نگاهی به تاریخ داشته باشیم که بدانیم چطور در برابر حوادث رفتار کنیم؟

 

نگاه ما به تاریخ:   

    1- تاریخ نقلی:  علم به بودن ها، ناظر به هست ها،جزئی، علم به وقایع گذشته( اینکه بدانیم چه سرنوشتی بر اقوام گذشته است. همان تاریخ دبیرستان! خودمان)

مصداق یادگیری: از مرور حوادث و سرنوشت انتخابات 88 می فهمیم وقتی ملت رو 10 ماه در جو انتخابات قرار دادیم، آن هم با تجربه ی گزاره های جدید( مناظرات و رنگ بندی و...) نمی توانیم فردای انتخابات آن ها را از جو خارج کنیم!!!فایده: برای انتخابات بعد تجربه کنیم زودتر فضای کشور رو انتخاباتی نکنیم!(ولی کو گوش شنوا!؟ 3 ماه روی یه نفر تاکید می کنی بعد اصلا می فهمی طرف نمی خواسته بیاد!)

 

   2- تاریخ علمی: علم به قواعد و سنن زندگی گذشتگان، کلی، عقلی، علم به شدن ها(چه باید شوی؟)

مصداق یادگیری:  حضرت آقا در سخنرانی یک فروردین (یادم نمیاد چه سالی) می فرمایند: اگر فشارها بر ما زیاد بشه آنچه تکرار میشه عاشورای حسینی است نه صلح حسنی...

چرا اقا نگفتن مثلا ما مقابله می کنیم؟ نگفتن قیام می کنیم؟ نگفتن مثلا ما یار داریم که مجبور نشیم صلح کنیم؟...چرا این جمله؟

این جمله 50 سال تاریخ رو در خودش خلاصه کرده( اینکه آن زمان چه شرایطی بوده، بصیرت فعلی، شرایط، نیروها، اهمیت موضوع، اصل اسلام و....) که با هیچ جمله ی دیگری قابل انتقال نبود.

 

  3- فلسفه تاریخ: علم به تحولات جوامع از مرحله ای به مرحله ی دیگر(چطور گزاری اتفاق می افتد؟)،از گذشته می گوید ولی به گذشته خلاصه نمی شود. قواعد تاریخی را یاد می دهد و امکان پیش بینی را فراهم می کند. (آینده پژوهی)

مصداق یادگیری: نامه ی امام به گورباچوف و رفتن کمونیسم به موزه های تاریخ مکاشفه امام بود؟ فال گیری بود؟ خیر, ایشان فلسفه تاریخ می دانستند.

قواعد تاریخ می دانستند. آقا می فرمایند اسرائیل 25 سال آینده را نخواهد دید از  روی چه چیزی می گویند؟ از روی قواعد تاریخی! نه مکاشفه .

 

 

نوع نگاه ما به تاریخ در این سلسله نوشته ها از نوع دوم است. به علت بررسی یک دوره خاص و در آوردن سنن و قواعد آن دوره.

 

از نگاه دیگر،وقایع تاریخی را دو دسته می کنیم:

وقایع تاریخی:  1- حادثه: یه جایی، یه کسی، نسبت به دیگری، کاری را کرده.

 

                  2- جریان: مقدماتی کنار هم قرار گرفته اند و منجر به نتیجه ای شده اند.

فایده دسته دوم  آن است که به محض دیدن آن مقدمات می توانیم اتفاق و نتیجه را پیش بینی کنیم و آن را مدیریت کنیم.



نتیجه: عاشورا، صلح امام حسن(ع)، انقلاب اسلامی و ظهور جریان است نه حادثه.

عاشورا 50 سال مقدمه در خود جای داده که باید به دقت بررسی شود، تحلیل شود، چرا که بسیار زیاد به درد امروزمان خواهد خورد.

راهی به سوی نور
۲۰ مهر ۹۵ ، ۱۰:۳۷ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

قسمت اول:


چند سال تان است را نمی دانم؟ نمی دانم هم چند محرم را پشت سرگذاشته اید؟

خودم را ولی میشناسم. می دانم محرم پشت محرم می آید وآنچه باید بفهمم را نمیفهمم.

گاهی احساس می کنم در تمامی شور هایم جای شعورعظیمی خالی است.

امسال اما مجبورشدم کمی معلمی کنم و بدبختانه با موضوع محرم!

اینکه می گویم بدبختانه، نه اینکه مشکل فاعلی باشد! نه من قابلیت را نداشتم... اما توفیقی شد اجباری.برای آنکه شرمنده نشوم. شروع کردم به دانستن!

این چند نوشته که عنوان یکسان دارد چکیده ی دانسته های این چند وقت است.

خواستم زکاتش را بپردازم...

 

 

در ابتدا یک سوال باعث همه ی این دانسته ها شد.

چرا؟؟؟

1-   چرا بعد از گذشت تنها 50 سال ، جامعه ی تربیت شده ی تحت نظر پیامبر به این حد از شقاوت می رسند؟فقط 50 سال از ندای پیامبر گذشته است!

سوال بعد:

2-   اینکه حضرت آقا می فرمایند عبرت های عاشورا یعنی چه؟ یعنی آیا با مرور ریشه های عاشورا می شود برای امروزهم مصادیق پیدا کرد؟ آیا می شود ما هم مثال آن ها شویم و امام کُش؟

 


-در نگاه ساده لوحانه و سطحی خواهیم گفت هرگز! ما کجا؟ آن ها کجا!

اما....

این نگاه نشان دهنده عدم اطلاعمان از تاریخ است.چرا قران می گوید عبرت گیری؟ از کجا باید عبرت گرفت و چطور؟آیا تاریخ تکرار می شود و ما محکوم به جبریم؟

کمی تامل.... 

راهی به سوی نور
۱۹ مهر ۹۵ ، ۲۱:۲۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر