راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۰ ضحی

مطالب پربحث‌تر

۷۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی کتاب» ثبت شده است

#اژدودو_و_دو_داستان_دیگر

#کلر_ژوبرت


هر روز بچه های بیشه به صف می ایستادن تا با سرویس مخصوصشان به مدرسه بروند. اما مینی بوس مدرسه برای همه صندلی نداشت. چند نفرِ ته صف مجبور بودند تمام راه بایستند. یک روز اژدودو، اژدهای کوچولو، دیر رسید و نفر آخر صف شد. آه کشید و با خودش گفت:« حالا چی کار کنم تا بتوانم توی راه بنشینم؟»...

راهی به سوی نور
۱۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#با...با...باشه_و_دو_داستان_دیگر 

#کلر_ژوبرت


آن وقت چشمش به بچّه حلزون افتاد که به او نگاه می کرد. کی کی با خودش گفت:« اگر با خانه ی روی پشتم پُز بدهم، شاید حلزون دلش بگیرد که خانه اش این قدر کوچولوست...»

چند لحظه سکوت شد. سنجاب، خرگوش و گنجشک با کنجکاوی پرسیدند:« پس چی شد کی کی؟ چی می خواستی بگویی؟»

کی کی زود فکری کرد و گفت:« با چیزهایی که گفتید، هیچ کس را خوشحال نکردید.من هم می توانم پز بدم، ولی دلم نمی خواهد کسی را ناراحت کنم.»...

پ.ن: دلم واسه اون موقع ها تنگ شد!

راهی به سوی نور
۱۹ آبان ۹۷ ، ۱۳:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

#هزار_بوسه_پرپری_و_دو_داستان_دیگر

#کلر_ژوبرت


...روز سوّم، دو دوزک خواست الکی بگوید: « من سرما خوردم. اگر بوسم کنید مریض می شوید.» ولی خوب می دانست که فایده ای ندارد. فقط یک راه برایش مانده بود: تا خانم هزار پا را دید، فریاد کشید: «نه!»

خانم هزارپا در جا ایستاد و با تعجّب نگاهش کرد. دودوزک آرام تر گفت: « لطفا بوسم نکنید.دوست ندارم.»....

پ.ن: هرسه داستان این مجموعه شامل سه داستان کوتاه با شخصیت های فانتزی حیوانات سخنگو است. موضوع این داستان ها مهارت های شخصی و اجتماعی است: رازداری، رعایت نوبت، «نه» گفتن به درخواست های نادرست، خوش رویی، نظم، تحمّل دیگران و...

پ.ن۲: خانم‌ژوبرت رو‌دوست دارم! و داستان هاشون‌رو و تصویر سازی هاشون رو...

پ.ن۳: مسخره نکنین! کتابا رو با هدف خاصی می خونم ها!

یه دوره شرکت کردم که باید با محیط کودک و کتاب ها و انیمیشن هاشون بیشتر آشنا بشیم، و جداً که چه حس خوبی داره!

تازه وقتی کارتون می بینی عذاب وجدانم نداری که وقتت تلف می شه! چون تکلیفته! باید انجامش بدی!😂

راهی به سوی نور
۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#دوره_های_رشد_تفکر_اجتماعی_۲

#احمدرضا_اخوت

(از تکلم تا بلوغ، ظهور مشورت و ادب)


در دوره دوم رشد اجتماعی مقرر شده تا والدین با ولایتی که خداوند در اختیارشان گذاشته است، حدود شناسی و محدود شناسی را به فرزند بیاموزند تا ادب نیکو را به ارث گذارند و با آموزش مشورت توان اختیار و انتخاب را در او شکوفا نمایند.

والدین در کنار ایشان مربیان، موظفند در این دوره با تعلیم انواع علوم و تقویت تعبد و با تکیه بر فعال کردن انواع تفکر، شناخت و‌توجه فرزند را به تدریج نسبت به مواردی چون مسائل زیر تقویت کنند:

-خلقت، سلامتی، و صحت خود

-شناخت اعضای بدن و کارکردهای آن

- اهمیت وقت و اجل

-توان اختیار و انتخاب

-توان یادگیری و ذکر

- باید ها و نباید های زندگی.


پ.ن: برای تربیت فرزند کتابارو‌ نمی خونم، برای تربیت خودم دارم می خونم😂

نتیجه اینکه تا اینجا فهمیدم چقدر بی تربیتم🤪

راهی به سوی نور
۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۹:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#جشن_باغ_صدری

#عذرا_موسوی


پدر زل می زند به روبه رو، به درخت زردآلو که دیگر برگی بهش نمانده.

-دیگر لازم نیست.

مادر ماتش می برد، فریده می نشیند کنار پدر، پدر دست می برد توی جیبش و کاغذی بیرون می آورد. از بالای سر فریده نگاه می کنم، کاغذ ماشین شده است.

- استعفا دادم؛ خلاص

پدر سوال فریده را از نگاهش می خواند، سرش را پایین می اندازد و می گوید: «مظفری دیشب خودکشی کرده، خودش و زنش هر دو تریاک خورده اند و تمام، برای این که امشب جشن نیایند. بچه هایش هیچ نفهمیده اند. شب، آخر وقت خورده اند و خوابیده اند. صبح هرچه صدایشان کرده اند، از جا تکان نخورده اند. بسته ی تریاک را از جیب مظفری پیدا کرده اند و...

پسرش صبح خبر آورد. می گفت مادرم تا خبر جشن را شنید، افتاد توی رخت خواب. می گفت اشک چشمش بند نمی آمد. مظفری هم طاقت این را که زنش را بی پوشش ببرد باغ نداشته.»

آقا جون کلاهش را از سر بر می دارد و توی دست، مچاله اش می کند.

-پاشو! پاشو دخترم برویم تو، الان سرما می خوریم.

- پس جشن؟ طوطی؟

- دیگر لازم نیست. گیرم زن صیغه ای برایم جفت و‌جور کنید. مگر زن صیغه ای ناموس آدم نیست؟ مظفری جانش را گذاشت سر نرفتن باغ، حالا من...فوقش توی بازار، بار می گذارم روی گُرده ام آدم حمال باشد، بهتر از این است که بی غیرت باشد.

پ.ن:کتاب شامل۷داستان کوتاه است با موضوعات کشف حجاب، حمله به مسجد گوهر شاد، مارکسیست ها ، زندانی کردن های ساواک و شکنجه ها و آزار و اذیت هایش، که در همه ی آن ها  حضور و نقش زنان پر رنگ است.

پ.ن۲: این داستان، یاد یه قسمت از معمای شاه انداخت منو، اونجا که یکی از خانم ها به خاطر اینکه بدون حجاب مجبور شد در جشن حاضر بشه، همونجا سکته می کنه و می میره...

پ.ن۳: لعنت الله علی قوم الظالمین، از رضا میرپنج گرفته تا تحفه ای که به جا گذاشت...

کاش این اتفاقات رو برای نسل ما پررنگ می کردن، یا در حداقلی ترین حالت ممکن، انقدر سعی در  کم رنگ کردنش نمی کردند.

پ.ن۴: اگر تاریخ نخوانیم، تاریخ را برایمان تحریف شده تعریف خواهند کرد.

راهی به سوی نور
۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۶:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#احضاریه

#علی_موذنی


این هم جزء عجایب است که علی خود زنده و حیّ و حاضر باشد، اما برای یاران رسول خدا که از تشخیص حق از باطل عاجز مانده اند، عمار یاسر معیار شود. وقتی روایت های مربوط به عمار را می خواندم، برایم این سوال پیش آمد که چطور می شود بعضی اصحاب پیامبر روایت حضرت را در خصوص عمار به یاد داشته اند، اما آنچه را که او بارها به صورت های گوناگون درباره علی فرموده، فراموش کرده اند؟ به یاد دارند که پیامبر فرمود، عمار را ستمگرانی می کشند که بر باطلند، اما به یاد ندارند که فرموده علی و اصحاب او حق اند. حق با علی است. هرجا علی باشد، حق نیز آنجاست.

نکته ی شگفت و تاثیر بار این که برای تشخیص حق از باطل به آنچه عمار می گفته و بر آن تاکید می ورزیده، توجه نداشته اند یا به این که در جبهه ی چه کسی و علیه چه کسی می جنگیده، دقت نمی کردند. فقط منتظر بوده اند ببینند عمار توسط چه کسی و کدام جبهه کشته می شود! 

پ.ن: قلم علی موذنی‌ رو‌بعد خوندن کتاب«نه آبی، نه خاکی» شناختم و بسیار دوست داشتم.

این کتاب هم خوب بود، ولی نه به اندازه نه آبی! 

پ.ن۱: هر چه معرفت بالاتر، محبت بیشتر، کتاب ترغیبم می کرد برم تو خط مطالعات جدی این طوری...

پ.ن۲: یکی دوتا ان قلتم به داستان هست...مثلا قضیه حضور نیافتن عبدالله ابن جعفر رو من تا الان یه شکل دیگه خونده بودم! و فکر می کنم اون شکل متقن تر باشه

راهی به سوی نور
۲۷ مهر ۹۷ ، ۲۱:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#دیدم_که_جانم_میرود

#حمید_دولت_آبادی


حمید: مصطفی تو شهادت را چگونه می بینی؟

مصطفی در حالی که دستهایش را به دور خود پیچیده بود و فشار می‌آورد، ناگهان آنها را باز کرد و نفس عمیقی کشید و گفت: شهادت رهایی انسان از حیات مادی و یک تولد نو است.شهادت مانند رهایی پرنده از قفس است.

پ.ن: کتاب درباره ی رفاقتی مردانه بین نویسنده و دوست شهیدش است. رفاقتی که گاها غیر ملموس می شود! اما واقعی است

پ.ن۲: یه دوستی، کتابو‌برای امانت دادن به یه نفر دیگه اورده بود مسافرت، منم مجبور شدم یه روزه خوندمش!

پ.ن۳: دوست، باید به خدا نزدیک ترت کنه! درست مثلِ حمید یا مصطفی؟...فکر کنم هردوشون.

راهی به سوی نور
۱۰ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#شیر_کتاب_خانه

#میچل_نادسن

#سمیرا_کمالی

تصویر گر: #کوین_هاکس


آقای مَک بی، در طول سالن به طرف دفتر سرپرستِ کتاب خانه دوید.

او فریاد زد: "خانم مری ودر!"

خانم مری ودر بدون این که نگاهش را از روی کاغذ بلند کند، گفت: "این جا دویدن ممنوع است."

آقای مک بی فریاد زد: "اما یک شیر اینجاست!  در کتاب خانه!"

خانم مری ودر پرسید: "آیا دارد خلاف قانون رفتار می کند؟"

او درباره ی قانون شکنی، خیلی سخت گیر بود.

آقای مک بی جواب داد: "خب، نه، در واقع نه."

-"پس بگذارید بماند"

پ.ن: کتاب مناسب گروه سنی ب و ج هست. درباره چهارچوب های ذهنی

پ.ن۲: چهارچوب های ذهنی یا قالب های ذهنی که برای انجامش هیچ حجت شرعی، دینی، اخلاقی، عقلانی نداریم باید به دست خودمان و با تصمیم خودمان شکسته شود! گاهی فکر کنید این همه قوانین دست و پاگیرِ غیر ضروری چه نتیجه ای غیر از سخت کردن زندگی و کاهش رضایت شما از زندگی داشته است!؟( چقدر از رسومات ما جزء ای از این قالب ها هستند؟)

پ.ن۳: کتاب کودک خواندن هم عالمی دارد!

پ.ن۴: دنبال کتاب کودک «توتوچان، دختری پشت پنجره ام» کجا  پیداش کنم؟

راهی به سوی نور
۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#خاطرات_ما_و_سوره_مبارکه_مُدّثّر

#سمیه_افشار

با همکاری: #احمدرضا_اخوت


آنقدر نشستیم و آیه خواندیم بی هیچ توجه و ‌توکلی که فراموشمان شد این کلمات، واژه ها، این حروف و‌ حرکات هر یک روحی دارند و ‌کارکردی. آنقدر بی هیچ هدف و غرضی آیه خواندیم و روایت، که فراموشمان شد قرار بود تک تک واژه ها دستگیرمان شوند و راه چاره ای برای بی چارگی مان. آنقدر در پس و ‌پیش کردن و چون و چراهایمان گیر افتادیم که فراموشمان شد غرض چه بود و قرار بود به کجا برسیم. آنقدر...

و برخی دیگر، آنقدر سوره های روی طاقچه را گرد گرفتند که فراموششان شد کتاب زندگی را باید خواند، نه آنکه گرد از آن زدود و گروهی از میان تمام سوره ها به الرحمان بسنده کردند و آن را بر سر قبرها خواندند، تا آنکه گمان کردند الرحمان تنها مرده هایشان را تسلی می دهد، نه قلب گرد گرفته آنان را. و در این میان، گروهی از خودِ ما، گروهی از همین آدم ها که گاه من و تو نیز با آنان همراهیم آیه ها و‌ روایت ها را چنان خواندند و معنا کردند که از پسِ هر روایت، روایتی نو رویید و حکمی جدید. حلال ها حرام شد و حرام ها حلال. باید ها نباید شد و نباید ها باید، و آنان که خاموش ماندند و تنها نظاره کردن را سهیم شدند، خود به دست خویش سند قتل وجودشان را مُهر کردند.


پ.ن: یا ایها المدثر...

انقدر از دایره زندگی بر محوریت امام دورم که باید

قُم...فانذر! کنی مرا!

پ.ن۲: قران کتاب زندگی است! پس زندگی کنیم با قرآن.

پ.ن۳: فکر کنم شونصدامین بار باشه که می گم تدبر در قران تو یه جای خوب مثل مدرسه قران دانشگاه تهران، خلاء زندگی همه مونه!

راهی به سوی نور
۱۰ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۳۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

#صحیفه_آفتاب

#جلد_دوم

(گزیده صحیفه امام خمینی(ره))


...عوامل استعمار به ما که می رسند می گویند تیپ جوان و تحصیل کرده و دانشجو فاسد شده اند، عقاید مذهبی و ملی خود را از دست داده اند و سر به بیراهه نهاده اند و چشم و گوش بسته، مقلد بیگانگان اند؛ و به شما که می رسند می گویند مراجع و روحانیون خرافی و‌ مرتجعند، و واقعیات زمان را درک نمی کنند و‌ متابعت از آن ها سیر قهقرایی و عقب گرد است و شرط تعالی و ترقی این است که از این عناصر فناتیک و امل و عقایدشان چشم بپوشیم و فاصله بگیریم! ما و شما در این بین وظیفه داریم، علیرغم خواست و کوشش تفرقه جویان و مستعمرین، روابط معنوی و فکری خود را عمیق تر نموده، در هر حال تفاهم کنیم و متفقاً با استفاده از تجارب و اطلاعات و نیروی یکدیگر، موجبات ثبات و عظمت و سعادت و ترقی و تعالی خود را فراهم نماییم‌...

پ.ن: چقدر این اتفاق ها برای این دوران هم آشناست!

پ.ن۲: برای شناخت واقعی «روح خدا» باید روح خدایی داشت و باید حداقل کمی رنگ خدایی گرفت که« و مَن احسنُ مِن الله صِبغه؟!» باید برای خدا ایستاد. فقط همین!

پ.ن۳: روح الله همان مخاطب «قل یا ایها الکافرون» سوره ی کافرون است، همان کس که دستور دارد با دشمن مرز بندی مشخص داشته باشد, همانکه قدم قدم و دقیق، پا جای قدم های پیامبر گذاشته است...

راهی به سوی نور
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر