راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۰ ضحی
  • ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۱ برکت

مطالب پربحث‌تر

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

بعضی چیزها را انقدر برایمان گفته اند و تکرار کرده اند، انگار دیگر عظمتش را درک نمی کنیم.


فکرش را بکن!

حاضر است به خاطر خدایش از فرزند دردانه اش بگذرد...



 چند بار تکرار کرده ای «بابی انت و امی»؟

فکر کرده ای به آنچه می گویی؟تصورش هم کرده ای؟

 وقتی عظمت مولایت در حدّی است که پدر و‌مادرت را فدایش می کنی، یعنی حاضر نیستی به خاطرش از غرورت کم کنی؟ حاضر نیستی جایگاه و پست و‌مقامت را به خاطرش ترک کنی؟ حاضر نیستی اشتباهات دیگران را ببخشی و قهر های چند ساله را تمام کنی؟ حاضر نیستی کارهایی که دوست نداری را انجام دهی، چون «او» دوست دارد؟ حاضر نیستی از پول و مال و ابرویت مایه بگذاری تا کاری کنی که خرسندش کند؟ 


آهای! 

با تو ام.

حواست هست بارها گفته ای عزیزترین دارایی هایم فدای سرت؟ 

چه می شود که گاهی حاضر نیستی بگذری؟ ببخشی؟ تحمل کنی؟ خودت را به تغافل بزنی؟ نادیده بگیری و بگویی

فدای سر حسین(ع)؟؟


ابراهیم(ع) حاضر است از عزیزترینش برای اطاعت مایه بگذارد؟

تو چه؟ حاضری برای اطاعت و ولایتش مایه بگذاری؟


پ.ن: اول از همه برسد به دست نگارنده!

راهی به سوی نور
۳۰ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۰۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

#صحیفه_آفتاب

#جلد_دوم

(گزیده صحیفه امام خمینی(ره))


...عوامل استعمار به ما که می رسند می گویند تیپ جوان و تحصیل کرده و دانشجو فاسد شده اند، عقاید مذهبی و ملی خود را از دست داده اند و سر به بیراهه نهاده اند و چشم و گوش بسته، مقلد بیگانگان اند؛ و به شما که می رسند می گویند مراجع و روحانیون خرافی و‌ مرتجعند، و واقعیات زمان را درک نمی کنند و‌ متابعت از آن ها سیر قهقرایی و عقب گرد است و شرط تعالی و ترقی این است که از این عناصر فناتیک و امل و عقایدشان چشم بپوشیم و فاصله بگیریم! ما و شما در این بین وظیفه داریم، علیرغم خواست و کوشش تفرقه جویان و مستعمرین، روابط معنوی و فکری خود را عمیق تر نموده، در هر حال تفاهم کنیم و متفقاً با استفاده از تجارب و اطلاعات و نیروی یکدیگر، موجبات ثبات و عظمت و سعادت و ترقی و تعالی خود را فراهم نماییم‌...

پ.ن: چقدر این اتفاق ها برای این دوران هم آشناست!

پ.ن۲: برای شناخت واقعی «روح خدا» باید روح خدایی داشت و باید حداقل کمی رنگ خدایی گرفت که« و مَن احسنُ مِن الله صِبغه؟!» باید برای خدا ایستاد. فقط همین!

پ.ن۳: روح الله همان مخاطب «قل یا ایها الکافرون» سوره ی کافرون است، همان کس که دستور دارد با دشمن مرز بندی مشخص داشته باشد, همانکه قدم قدم و دقیق، پا جای قدم های پیامبر گذاشته است...

راهی به سوی نور
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#آسمان_به_زمین_الصاق_شد

از آغاز تا پایان قرون وسطی


حیات متمدن بشری، با وقایع و حوادث اجتماعی و سیاسی شروع نمی شود، نقطه ی آغاز آن تفکر است. تفکر یک طرز تلقی بسیط و دیدکلی به عالم و آدم است که در بین همه ابناء بشر ترویج می شود. هنگامی که یک تفکر جدید یا نسبتا جدید در بین مردم تحقق پیدا می کند، فرهنگی فراگیر می شود، این فرهنگ زمانی که امکان تحقق پیدا کند، مثلا فرصتی برای قدرت یابی اقتصادی و سیاسی مردمان ایجاد  شود، آغازگر مسیر تمدن، یعنی ساخت و سازهای مادی آن ها مثل معماری و‌توسعه کمی و... می شوند. بنابر این علت تمدن را باید در فرهنگ و علت فرهنگ را در تفکر جست و جو نمود.


پ.ن: تقریبا در چند سخنرانی اخیر حضرت آقا، تاکید روی کتاب خوانی و تاریخ خوانی خیلی مشهوده! دقیقا به این انگیزه دنبال کتاب تاریخ خوب گشتم. خیلی از آدم های با سواد این مجموعه پنج جلدی رو پیشنهاد دادند. 

پ.ن۲: اولین جلدش و خوندم، تا آخر آبان تمومه ان شاءالله!

پ.ن۳: یه چیز جالب فهمیدم! اینکه هر حادثه ای که اتفاق میوفت، باید ازش عبرت گرفت(با رویکرد گذشته نگر) و باید هشدارش رو متوجه شد برای آینده( با رویکرد آینده نگر). حالا با این دیدگاه به حوادث که نگاه کنی، یعنی داری تاریخ رو تحلیل می کنی و از همه ی شاخصه ها برای کنترل خودت و پیش بینی آینده جامعه ات استفاده می کنی و... در واقع این شکلی رفتارهای آدم ها و جوامع قابل پیش بینی میشه.(خیلی بحث جالب و‌مفصلی بود به نظر خودم، مجال نیست همه اش رو بگم...)

پ.ن۴:تاریخ به ما می آموزد که...؟

راهی به سوی نور
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

#ای_کاش_گل_سرخ_نبود

#منیژه_آرمین


قاب عکس پدر را روی طاقچه گذاشت و قرآنی را که در پوشش مخمل سبز بود، بیرون آورد. لای قرآن پر بود از گل های محمّدی خانه پدر. سوره ای که پدر دوست داشت، در فضا مترنّم بود:« الرّحمن...».

صدای قرآن در میان پنجره های شب گرفته و در میان شاخه های تنها سپیدار حیاط پیچید.

گویی نوری بود که شعاعش تا مسافتی دور را روشن می کرد.

قلب گللر آرام گرفت. فهمید که قلب او راست می گفته و  حس کرد همه چیز درست می شود. حتی دردش را فراموش کرده بود؛ در حالی که هنوز یک قرص هم نخورده بود.

پ.ن:کتاب روایت زندگی گللر است، دختری که بعد از ازدواجش به ناچار زندگی اش تغییر زیادی می کند و این تغییرات تجربه های جدیدی را برایش رقم می زند. روایتی در میان گذشته و حال. 

پ.ن ۲: داستان پردازی خوبی داشت، فراز و فرودهای داستان کاملا به جا اتفاق میوفتاد. اما یه کم زیادی توضیح و تفضیل داشت.

پ.ن۳: عکسم که تابلوئه فتوشاپه!😁

پ.ن۴: کتاب هدیه دوران راهنماییم بود!!😳 یعنی اون موقع اصلا حال باز کردن کتابم نداشتم!( پیام اخلاقی: متناسب سن به اطرافیان کتاب هدیه بدهید!)

راهی به سوی نور
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#علق

خاطرات ما و سوره مبارکه علق

#سمیه_افشار

با همکاری#احمدرضا_اخوت


می خواند، می نویسد، درس می دهد، می آموزد و می آموزاند.

به سیمایش که نگاه می کنی، آرامش می بینی و اشتیاق. آنقدر بی وقفه تلاش می کند برای نجات و هدایت مردم که گاهی گمان می کنی خودش را فراموش کرده است، از خودش که می پرسی می گوید هیچ است در دستگاه کبریایی رب عالم. می خندد و می گوید دست و‌ پایی می زنیم برای آنکه شاید بعد مرگ بگویند دوست داشت در جرگه صالحان دراید ولی بضاعت اندکش مجالش نداد، پس بر اندک او خورده مگیرید.

به خود می‌گویی اگر سعی و تلاش او اندک است، پس زندگی کردن تو‌ چیست؟ اگر بضاعت او مجالی برای صالح شدنش نمی دهد، پس تو در کجای راهی؟!!!

ترس تا عمق جانت نفوذ می کند. می ترسی از آن روزی که بعد مرگت بگویند هیچ‌دست و پایی نزد و دوست نداشت در جرگه صالحان قرار گیرد پس از خوبان جدایش کنید که جایگاهش دوزخ است...

پ.ن۱:...

پ.ن۲: تلنگر خیلی خوبی بود! ترس تا عمق جان رو میفهمم، خدایا، اگر همه ی کِشته های ما در آخرت بشه باغِ اصحاب جنه سوره قلم چه کنیم؟‌‌...

پ.ن۳: با بضاعت مُزجاتم چه کنم؟ فاوف لنا الکیل می کنی در حقم؟

پ.ن۴: برای بار چندم می گویم، علیکم به مدرسه قران دانشگاه تهران رفتن...

راهی به سوی نور
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

#صحیفه_آفتاب

گزیده #صحیفه_امام_خمینی(ره)

جلد یک


«روح الله» روح خدا؛ نام «کوچک» خمینی بود. همان پیرمردی که نان و ‌پیاز می خورد، همان پیرمردی که به خاطر خدا ایستاد، به خاطر خدا قیام کرد و از سختی راه و قلّت یاران نهراسید... همان پیرمردی که در نخستین پیامش به ملت ایران و تاریخی ترین سند مبارزاتی اش در سال ۱۳۲۳ این گونه آغاز می کند که: «قال الله تعالی: قل اعظکم به واحده ان تقوم لله مثنی و فرادی.»...

حالا برای شنیدن روح خدا- همان پیرمردِ نان و‌پیاز خورِ تکان دهنده ی جهانِ آخرالزمانی- نشسته ایم در انتظار شنیدن خبری، خبری از زبان روح خدا...

آری؛ امام را باید با امام شناخت، امام را فقط و فقط باید با امام تفسیر کرد و لاغیر و برای فهم امام باید با او زندگی کرد، در فراز و‌نشیب های زندگی اش با او همراه بود...

و اگر بخواهیم با حقیقت داستان انقلاب نیز آشنا شویم، چه راهی بهتر از آن که با قهرمان آن داستان همراه شویم و چه خوشایند است که این همراهی، نقل ماجرا و‌ روایت گفته ها و‌شنیده ها از زبان غیر نباشد، بلکه خواننده خود را در بطن داستان ببیند و‌ راوی، روح خدا باشد..

پ.ن: نیت کردم تا رحلت امام(سال۹۸) کل صحیفه رو بخونم. متناسب وقتم، صحیفه ی آفتاب رو انتخاب کردم. این از اولیش...خدا تا ۲۲امین توفیق بده الهی...

پ.ن۲: خیلی خوبه! اگه بخوای نکته ی رفتاری از متن ها دربیاری، چقدر نکته ی به درد بخور گیرت میاد...

پ.ن۳: اولین قدم برای اینکه نگذاریم امام را تحریف کنند، اینکه با امام واقعی آشنا بشیم!


راهی به سوی نور
۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

پسر دایی کوچکمان اومده تو اتاقم.

-میگه من این عکس رو‌می شناسم.(عکس شهید چمران)

-می گم کیه؟

-می گه دوست شهید حجتی( شهید حججی منظورشه!)

-می گم از کجا می دونی؟

-می گه بازی شو دارم!

پ.ن:  بازی شو نشونم داد، بازی مدافعان آزادی...چه خوبه که بچه ها اینطوری تحت تاثیر آموزش های بازی ها قرار می گیرن و‌چه بده که ما از این فرصت استفاده نمی کنیم.

راهی به سوی نور
۰۲ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر