راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۰ ضحی
  • ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۱ برکت

مطالب پربحث‌تر

۱۱۳ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

#امام

ضابطه ی حرکت بر صراط مستقیم

#شهید_دکتر_عبدالحمید_دیالمه


معنای امین این است که فقها تمامی اموری را که اسلام مقرر کرده، به طور امانت اجرا کنند، نه اینکه تنها، مسئله بگویند، مگر امام مسئله گو بود و تنها بیان قانون می کرد که امروز همان افرادی که می گفتند روحانیان باید قیام کنند و‌بیرون بیایند، حالا می گویند «بله...، این هاله ی قدس باید باشد و‌باید مسئله بگوید.» یا شبهه می کنند که « در این صورت استبداد ایجاد می شود.»

در حالی که همه ی این شبهه ها را امام قبلا جواب داده بود. اگر فقیهی بر خلاف موازین اسلام کاری انجام داد، یعنی نعوذ بالله فسقی مرتکب شد، خود به خود از حکومت عزل شده است...

پ.ن: شهید دیالمه عمار زمان انقلاب بود. نیازهای روز را متوجه می شد و برای آن ها پاسخ داشت. فضای ازاداندیشی  را برای ارتقاء فهم عمومی جامعه ایجاد می کرد و... درست همان چیزهایی که جایش هنوز که هنوز است به شدت در دانشگاه ها خالی است.

پ.ن۲:کتاب درباره ی لزوم وجود ولایت فقیه ، تبیین آن و‌ بیان ویژگی های آن است.

پ.ن۳: در قسمتی از کتاب، شهید نقدی به افرادی وارد می کند که تا قبل از پیروزی انقلاب کتاب «ولایت فقیه» امام(ره) را توزیع و تبلیغ می کردند، اما الان که آن مطالب بر خلاف مصالح و پُست و مقامشان است، منکر می شوند و ایراد می گیرند،  چقدر این ها شبیه این روزهای بعضی ها هستند، آن ها که حزب بادند، همان «همج رعاع» های دیروز و امروز...

پ‌.ن۴: چقدر شهید دیالمه شبیه دکتر غلامیه ماست! خدا به هر دو علوّ درجات عنایت بفرماید ان شاءالله... و دکتر غلامی رو برامون حفظ کنه و‌طول عمر با عزت بده 

راهی به سوی نور
۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#لم_یزرع

#محمدرضا_بایرامی


خیلی وقت ها حرف زدن و بحث کردن هیچ ‌فایده ای ندارد. نه تنها مشکل را حل نمی کند که بدتر هم می کند اوضاع را، به خصوص که آدم معمولا چیزی در دل دارد و چیز دیگری به زبان می آورد.

پس عمل کردن بهتر است از حرف زدن، آن هم در زمانه ای که گویی کلام همه ارزش خودش را  از دست داده و تبدیل شده به لقلقه زبان بعضی ها. در چنین وقت هایی بهترین کار این است که چیزی نگویی و همه را واگذار کنی به زمان. اینجوری شاید به عمل هم نیازی نباشد. زمان فرصت تأمل می دهد و فرصت تحمل. آدم ها نه تنها به خود و حرف خود که به دیگری هم فکر می کنند، و خیلی چیزها حل می شود.


پ.ن: داستان مربوط به یک خانواده عراقی، در زمان صدام است، فراز و فرودهای داستان کشش زیادی برای مطالعه ایجاد می کنه. 

پ.ن۲: کتاب به توصیه ی موکدِ مکرر خواهر جان انتخاب شد. ولی انصافا خوب بود!

پ.ن۳:راستی کتاب، جایزه جلال هم برده...

راهی به سوی نور
۱۲ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#غدیر

#علی_صفایی_حائری


ولایت امام، بالاتر از محبت و دوستی و عشق است؛ 

که عشق علی در دل دشمنان او هم خانه داشت.

ولایت علی، 

نه علی را دوست داشتن 

که فقط علی را دوست داشتن است.

ولایت علی، علی را سرپرست گرفتن

و از هواها و حرف ها و جلوه ها بریدن است.

و این ولایت، ادامه ولایت حق است و دنباله ی توحید،

آن هم توحیدی در سه بعد؛ در درون و در هستی و در جامعه؛

که توحید در درون انسان ها، هواها و حرف ها و جلوه ها را می شکند؛

هواهای دل و حرف های خلق و جلوه های دنیا را.

و در جامعه طاغوت ها را کنار می ریزد

و در هستی خدایان و بت ها را.

پ.ن: چقدر آدم باید بی سعادت باشه که لیاقت ولایت پذیری از امیرالمومنین رو نداشته باشه؟ 

و ما چقدر ولایت پذیر واقعی هستیم؟

راهی به سوی نور
۱۱ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#دیدم_که_جانم_میرود

#حمید_دولت_آبادی


حمید: مصطفی تو شهادت را چگونه می بینی؟

مصطفی در حالی که دستهایش را به دور خود پیچیده بود و فشار می‌آورد، ناگهان آنها را باز کرد و نفس عمیقی کشید و گفت: شهادت رهایی انسان از حیات مادی و یک تولد نو است.شهادت مانند رهایی پرنده از قفس است.

پ.ن: کتاب درباره ی رفاقتی مردانه بین نویسنده و دوست شهیدش است. رفاقتی که گاها غیر ملموس می شود! اما واقعی است

پ.ن۲: یه دوستی، کتابو‌برای امانت دادن به یه نفر دیگه اورده بود مسافرت، منم مجبور شدم یه روزه خوندمش!

پ.ن۳: دوست، باید به خدا نزدیک ترت کنه! درست مثلِ حمید یا مصطفی؟...فکر کنم هردوشون.

راهی به سوی نور
۱۰ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#شیر_کتاب_خانه

#میچل_نادسن

#سمیرا_کمالی

تصویر گر: #کوین_هاکس


آقای مَک بی، در طول سالن به طرف دفتر سرپرستِ کتاب خانه دوید.

او فریاد زد: "خانم مری ودر!"

خانم مری ودر بدون این که نگاهش را از روی کاغذ بلند کند، گفت: "این جا دویدن ممنوع است."

آقای مک بی فریاد زد: "اما یک شیر اینجاست!  در کتاب خانه!"

خانم مری ودر پرسید: "آیا دارد خلاف قانون رفتار می کند؟"

او درباره ی قانون شکنی، خیلی سخت گیر بود.

آقای مک بی جواب داد: "خب، نه، در واقع نه."

-"پس بگذارید بماند"

پ.ن: کتاب مناسب گروه سنی ب و ج هست. درباره چهارچوب های ذهنی

پ.ن۲: چهارچوب های ذهنی یا قالب های ذهنی که برای انجامش هیچ حجت شرعی، دینی، اخلاقی، عقلانی نداریم باید به دست خودمان و با تصمیم خودمان شکسته شود! گاهی فکر کنید این همه قوانین دست و پاگیرِ غیر ضروری چه نتیجه ای غیر از سخت کردن زندگی و کاهش رضایت شما از زندگی داشته است!؟( چقدر از رسومات ما جزء ای از این قالب ها هستند؟)

پ.ن۳: کتاب کودک خواندن هم عالمی دارد!

پ.ن۴: دنبال کتاب کودک «توتوچان، دختری پشت پنجره ام» کجا  پیداش کنم؟

راهی به سوی نور
۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#خاطرات_ما_و_سوره_مبارکه_مُدّثّر

#سمیه_افشار

با همکاری: #احمدرضا_اخوت


آنقدر نشستیم و آیه خواندیم بی هیچ توجه و ‌توکلی که فراموشمان شد این کلمات، واژه ها، این حروف و‌ حرکات هر یک روحی دارند و ‌کارکردی. آنقدر بی هیچ هدف و غرضی آیه خواندیم و روایت، که فراموشمان شد قرار بود تک تک واژه ها دستگیرمان شوند و راه چاره ای برای بی چارگی مان. آنقدر در پس و ‌پیش کردن و چون و چراهایمان گیر افتادیم که فراموشمان شد غرض چه بود و قرار بود به کجا برسیم. آنقدر...

و برخی دیگر، آنقدر سوره های روی طاقچه را گرد گرفتند که فراموششان شد کتاب زندگی را باید خواند، نه آنکه گرد از آن زدود و گروهی از میان تمام سوره ها به الرحمان بسنده کردند و آن را بر سر قبرها خواندند، تا آنکه گمان کردند الرحمان تنها مرده هایشان را تسلی می دهد، نه قلب گرد گرفته آنان را. و در این میان، گروهی از خودِ ما، گروهی از همین آدم ها که گاه من و تو نیز با آنان همراهیم آیه ها و‌ روایت ها را چنان خواندند و معنا کردند که از پسِ هر روایت، روایتی نو رویید و حکمی جدید. حلال ها حرام شد و حرام ها حلال. باید ها نباید شد و نباید ها باید، و آنان که خاموش ماندند و تنها نظاره کردن را سهیم شدند، خود به دست خویش سند قتل وجودشان را مُهر کردند.


پ.ن: یا ایها المدثر...

انقدر از دایره زندگی بر محوریت امام دورم که باید

قُم...فانذر! کنی مرا!

پ.ن۲: قران کتاب زندگی است! پس زندگی کنیم با قرآن.

پ.ن۳: فکر کنم شونصدامین بار باشه که می گم تدبر در قران تو یه جای خوب مثل مدرسه قران دانشگاه تهران، خلاء زندگی همه مونه!

راهی به سوی نور
۱۰ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۳۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

#صحیفه_آفتاب

#جلد_دوم

(گزیده صحیفه امام خمینی(ره))


...عوامل استعمار به ما که می رسند می گویند تیپ جوان و تحصیل کرده و دانشجو فاسد شده اند، عقاید مذهبی و ملی خود را از دست داده اند و سر به بیراهه نهاده اند و چشم و گوش بسته، مقلد بیگانگان اند؛ و به شما که می رسند می گویند مراجع و روحانیون خرافی و‌ مرتجعند، و واقعیات زمان را درک نمی کنند و‌ متابعت از آن ها سیر قهقرایی و عقب گرد است و شرط تعالی و ترقی این است که از این عناصر فناتیک و امل و عقایدشان چشم بپوشیم و فاصله بگیریم! ما و شما در این بین وظیفه داریم، علیرغم خواست و کوشش تفرقه جویان و مستعمرین، روابط معنوی و فکری خود را عمیق تر نموده، در هر حال تفاهم کنیم و متفقاً با استفاده از تجارب و اطلاعات و نیروی یکدیگر، موجبات ثبات و عظمت و سعادت و ترقی و تعالی خود را فراهم نماییم‌...

پ.ن: چقدر این اتفاق ها برای این دوران هم آشناست!

پ.ن۲: برای شناخت واقعی «روح خدا» باید روح خدایی داشت و باید حداقل کمی رنگ خدایی گرفت که« و مَن احسنُ مِن الله صِبغه؟!» باید برای خدا ایستاد. فقط همین!

پ.ن۳: روح الله همان مخاطب «قل یا ایها الکافرون» سوره ی کافرون است، همان کس که دستور دارد با دشمن مرز بندی مشخص داشته باشد, همانکه قدم قدم و دقیق، پا جای قدم های پیامبر گذاشته است...

راهی به سوی نور
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#آسمان_به_زمین_الصاق_شد

از آغاز تا پایان قرون وسطی


حیات متمدن بشری، با وقایع و حوادث اجتماعی و سیاسی شروع نمی شود، نقطه ی آغاز آن تفکر است. تفکر یک طرز تلقی بسیط و دیدکلی به عالم و آدم است که در بین همه ابناء بشر ترویج می شود. هنگامی که یک تفکر جدید یا نسبتا جدید در بین مردم تحقق پیدا می کند، فرهنگی فراگیر می شود، این فرهنگ زمانی که امکان تحقق پیدا کند، مثلا فرصتی برای قدرت یابی اقتصادی و سیاسی مردمان ایجاد  شود، آغازگر مسیر تمدن، یعنی ساخت و سازهای مادی آن ها مثل معماری و‌توسعه کمی و... می شوند. بنابر این علت تمدن را باید در فرهنگ و علت فرهنگ را در تفکر جست و جو نمود.


پ.ن: تقریبا در چند سخنرانی اخیر حضرت آقا، تاکید روی کتاب خوانی و تاریخ خوانی خیلی مشهوده! دقیقا به این انگیزه دنبال کتاب تاریخ خوب گشتم. خیلی از آدم های با سواد این مجموعه پنج جلدی رو پیشنهاد دادند. 

پ.ن۲: اولین جلدش و خوندم، تا آخر آبان تمومه ان شاءالله!

پ.ن۳: یه چیز جالب فهمیدم! اینکه هر حادثه ای که اتفاق میوفت، باید ازش عبرت گرفت(با رویکرد گذشته نگر) و باید هشدارش رو متوجه شد برای آینده( با رویکرد آینده نگر). حالا با این دیدگاه به حوادث که نگاه کنی، یعنی داری تاریخ رو تحلیل می کنی و از همه ی شاخصه ها برای کنترل خودت و پیش بینی آینده جامعه ات استفاده می کنی و... در واقع این شکلی رفتارهای آدم ها و جوامع قابل پیش بینی میشه.(خیلی بحث جالب و‌مفصلی بود به نظر خودم، مجال نیست همه اش رو بگم...)

پ.ن۴:تاریخ به ما می آموزد که...؟

راهی به سوی نور
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

#ای_کاش_گل_سرخ_نبود

#منیژه_آرمین


قاب عکس پدر را روی طاقچه گذاشت و قرآنی را که در پوشش مخمل سبز بود، بیرون آورد. لای قرآن پر بود از گل های محمّدی خانه پدر. سوره ای که پدر دوست داشت، در فضا مترنّم بود:« الرّحمن...».

صدای قرآن در میان پنجره های شب گرفته و در میان شاخه های تنها سپیدار حیاط پیچید.

گویی نوری بود که شعاعش تا مسافتی دور را روشن می کرد.

قلب گللر آرام گرفت. فهمید که قلب او راست می گفته و  حس کرد همه چیز درست می شود. حتی دردش را فراموش کرده بود؛ در حالی که هنوز یک قرص هم نخورده بود.

پ.ن:کتاب روایت زندگی گللر است، دختری که بعد از ازدواجش به ناچار زندگی اش تغییر زیادی می کند و این تغییرات تجربه های جدیدی را برایش رقم می زند. روایتی در میان گذشته و حال. 

پ.ن ۲: داستان پردازی خوبی داشت، فراز و فرودهای داستان کاملا به جا اتفاق میوفتاد. اما یه کم زیادی توضیح و تفضیل داشت.

پ.ن۳: عکسم که تابلوئه فتوشاپه!😁

پ.ن۴: کتاب هدیه دوران راهنماییم بود!!😳 یعنی اون موقع اصلا حال باز کردن کتابم نداشتم!( پیام اخلاقی: متناسب سن به اطرافیان کتاب هدیه بدهید!)

راهی به سوی نور
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#علق

خاطرات ما و سوره مبارکه علق

#سمیه_افشار

با همکاری#احمدرضا_اخوت


می خواند، می نویسد، درس می دهد، می آموزد و می آموزاند.

به سیمایش که نگاه می کنی، آرامش می بینی و اشتیاق. آنقدر بی وقفه تلاش می کند برای نجات و هدایت مردم که گاهی گمان می کنی خودش را فراموش کرده است، از خودش که می پرسی می گوید هیچ است در دستگاه کبریایی رب عالم. می خندد و می گوید دست و‌ پایی می زنیم برای آنکه شاید بعد مرگ بگویند دوست داشت در جرگه صالحان دراید ولی بضاعت اندکش مجالش نداد، پس بر اندک او خورده مگیرید.

به خود می‌گویی اگر سعی و تلاش او اندک است، پس زندگی کردن تو‌ چیست؟ اگر بضاعت او مجالی برای صالح شدنش نمی دهد، پس تو در کجای راهی؟!!!

ترس تا عمق جانت نفوذ می کند. می ترسی از آن روزی که بعد مرگت بگویند هیچ‌دست و پایی نزد و دوست نداشت در جرگه صالحان قرار گیرد پس از خوبان جدایش کنید که جایگاهش دوزخ است...

پ.ن۱:...

پ.ن۲: تلنگر خیلی خوبی بود! ترس تا عمق جان رو میفهمم، خدایا، اگر همه ی کِشته های ما در آخرت بشه باغِ اصحاب جنه سوره قلم چه کنیم؟‌‌...

پ.ن۳: با بضاعت مُزجاتم چه کنم؟ فاوف لنا الکیل می کنی در حقم؟

پ.ن۴: برای بار چندم می گویم، علیکم به مدرسه قران دانشگاه تهران رفتن...

راهی به سوی نور
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر