راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

پیام های کوتاه

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۰ ضحی

مطالب پربحث‌تر

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

 #به_بلندای_آن_ردا

#سید_علی_شجاعی

.

هرچقدر نبوغ و سیاست در آستین داشته باشد، باز زیرکی ابوالحسن را نخواهد فهمید...

که به اجبارش رنگ انتخاب زده و همه را بازی اختیار داده...

وگرنه می‌داند که نیامدنش می‌شد حکایت پدرم و پدرش...

اگرچه هارون بلند اندیشی مرا داشت و خودش را اسیر به بند کشیدن موسی بن جعفر کرد و تاریخ را تا همیشه علیه خود شوراند، اما هر خِردِ خُردی هم می‌داند که یکسر جهل است اگر شبی را بی بیم این خاندان صبح کنی...

👈احمق است آن‌که می‌پندارد که از شمشیر باید ترسید... حکومت شمشیر را می‌توان برابر سپر گرفت و شمشیر بران‌تر آورد، اما... حکم قلب را هیچ سپاهی یارای برابری نیست...

به بلندای آن ردا


پ.ن: نتیجه ی معرفت بیشتر، محبت بیشتر است...

پ.ن۲: وای اگر امام رضا(ع) نداشتم...

راهی به سوی نور
۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#نیمه_پنهان_ماه_۶

#مهدی_باکری به روایت همسر شهید


پدر پیشانی دختر را می بوسد، صفیه جای همه کس مهدی بود. همسنگر، همسر، مادر و دختر. دختر... کاش یک دختر داشتند؛ یه یادگار از مهدی، دلش فشرده شد. می دانست مهدی برایش نمی ماند. مهدی با انگشت آیه ای را که خود صفیه برایش آورده بود نشانش داد و برایش خواند «المال والبنون زینة الحیوة الدنیا» و به صفیه که مثل سوگلی کلاس، راست و بی حرکت به حرف های معلم گوش می دهد، گفت:« می بینی خدا چی میگه. نبینم صفیه روزی بشینه و غصه بخوره چرا بچه نداره.»

نیمه پنهان ماه

پ‌ن: یه جمله ی جالب تو کتاب هست:«خاک بر سر من اگه یه لحظه زندگیم برای خودم باشه»...

یعنی اگه شهید اینو بگه ما باید چی بگیم؟


پ.ن۲: چهل دقیقه تاخیر در برنامه ی اردو پیش اومد، به پیشنهاد دوستم این کتابو خوندیم...


پ.ن۳: در هر موقعیتی میشه کتاب خوند!

راهی به سوی نور
۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۰۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

#زندگی_به_سبک_روح_الله

#علی_اکبر_سبزیان


تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه ی قلبم منقوش است...


پ.ن۱: فکر می کنید بخشی از نامه ی کی به کی باشه این مطلب؟

فرهاد به شیرین، مجنون به لیلی، بیژن به منیژه؟

نه! بخشی از نامه ی قدرتمندترین و پر ابهت ترین رهبر سیاسی دنیا، حضرت امام خمینی(ره) از بیروت به همسرشون!


پ.ن۲:کتابو با یکی از دوستان همخوانی کردیم...بعد از هر بخش ممکن نبود نگیم وااای، آخیییی، جدییییی؟ اللللهی، عززززیییزم  و....

پر از تعجب از این همه رفتاری اسلامی واقعی در برابر خانواده... نمونه رفتاری که نایاب نباشد قطعا کم یابِ.‌..میشه این مرد رو دوست نداشت؟

راهی به سوی نور
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

 #پیش_نیازهای_مدیریت_اسلامی

#آیت_الله_مصباح_یزدی


  بسیاری از رشته‌های دانشگاهی واحدهای بسیار کَمی را در معارف و مبانی اسلامی می‌گذرانند و تازه کیفیت تعلیم و تعلم همانها نیز در حد مطلوبی نیست، لذا از آنها نمی‌توان انتظار داشت که اسلام را به‌طور عمیق بشناسند؛ مثلاً دانشجوی برق و الکترونیک و مکانیک و فیزیک و شیمی و... چقدر اسلام را می‌شناسد؟! فارغ‌التحصیلان این رشته‌ها که عناوینی از قبیل مهندس و دکتر دارند تا چه اندازه از محتوای اسلام اطلاع دارند؟ حداکثر شناخت این افراد از اسلام در حد گذراندن چند واحد درسی یا مطالعه چند جزوه و مقاله است. در مقابل، انبوهی از تفکرات غربی را که از طریق کتاب درسی، روزنامه و سخنرانی در داخل و خارج به آنها منتقل شده است در ذهن دارند، طبیعی است که این علوم و ارزشها همراه با ذهنیتی که این دسته از پیشرفتهای غربیان در سایر زمینه‌ها دارند، علوم و ارزشهای سطحی آموخته شده اسلامی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند و او در صورتی که به همان اعتقادات سطحی اسلامی خود پای‌بند باشد، تلاش می‌کند که بین این دو فرهنگ سازش برقرار کند، زیرا از یک طرف مایل نیست عقاید دینی خود را از دست بدهد و از طرف دیگر نمی‌تواند ارزشهای غربی را نادیده بگیرد، لذا به «التقاط» روی می‌آورد و این کار نوعاً نه از سر نفاق و مخالفت با دین، بلکه صرفاً برای ایجاد آشتی بین حقایق دینی و سنّتی و علوم دانشگاهی صورت می‌گیرد و اینها همه نتیجه نشناختن عمیق دین و سست بودن پایه‌های ایمانی و بینشی نسبت به هستی و انسان است.

پیش نیازهای مدیریت اسلامی

پ.ن: اولین کتاب کاملی بود که از آیت الله مصباح خوندم، به نظرم از خیلی جهات شبیه استاد مطهری(ره) هستن مثلا:

-یه حس کاذب اولیه که کتاباشون سخت و غیر قابل فهمه

-سادگی بیان و قابل فهم بودن مطالب

- شروع موضوع با طرح سوال 

-اشراف به نظرات سایر مکاتب  وشرح دقیق اون

- پرسش و پاسخ در مباحثشون

- مرور جلسات قبل و تکرار نکات مهم و جمع بندی و خلاصه بحث

و...

خدا حفظشون کنه

علاقه مند شدم بقیه کتاباشونم بخونم....

راهی به سوی نور
۲۲ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۰۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
راهی به سوی نور
۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۰

#اسماعیل

#امیر_حسین_فردی

اسماعیل اخم هایش توی هم رفت و گفت:« یعنی چی،ما شاه داریم، ارتش و هواپیما داریم، مگه میشه؟»

-حالا که شده، شاه رو که خود آمریکایی‌یا شاه کردن، ارتش و دولت و مجلس هم دست خودشون، چهار نعل دارن مملکت رو می چاپن! هرکس هم که مخالفت کنه، سرش بالای داره یا جاش تو زندان و تبعیده.

-یعنی...

- یعنی همین دیگه. آیت الله خمینی مرجع تقلید ما، با شاه و‌آمریکا مخالفت کرد. به نجف تبعید شد. الان آیت الله طالقانی چند ساله زندانه. اون وقت این آقا که از خودشونه، این طوری بادش کردن می فرستن بالای منبر، تا حواس مردم از مجاهدای واقعی پرت بشه و‌فکر کنن، این جناب همون ابوذر زمانه و‌قهرمان دورانه..

-یعنی...!؟

- یعنی مذهب علیه مذهب، یعنی دین علیه دین، یعنی کلاه گشادی که تا خرخره سرمون می ذارن. یعنی اینکه حواسمون خیلی باید جمع باشه...

اسماعیل

 پ.ن: آقای فردی رو به مسجد جوادالائمه میشناسم...روزگاری که مسجد سنگر بود به معنای واقعیش...خدایش بیامرزد...شادی اش صلوات

پ.ن۲: استکبار ستیزی به بهترین شکل در رمان های اقای فردی نمود داره چه این کتاب چه سیاه چمن چه گرگ سالی...

پ.ن۳: مساجد را دریابیم

راهی به سوی نور
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قرار بود برای کشیده شدن خلخال پای زن یهودی بمیریم...

قرار بود

قرار بود اگر همسایه مان گرسنه بودو شب آسوده سر بر بالین گذاشتیم دیگر مسلمان نباشیم 

قرار بود


کسی چه می دانست، روزی...

میانمار

مسلمانی

آتش

خون

مظلومیت

خفقان همگانی

حقوق بشر

و..

ما 

همچنان

مدعی مسلمانی‌‌...


(به جای عکس:

نتونستم عکسی رو باز کنم که بذارم..همون اندازه کوچیک عکس ها به محض بستن چشم جلوم رژه می رن...اضطرار بیشتر از این؟!!)


پ.ن۱:قبول کنیم که انفعال یه عده مسلمون و سکوتشون باعث میشه یه عده داعشی بشن... انقدر منفعل بودن؟


پ.ن۲: وای از حقارت دغدغه های ما...کم صبری هایمان... دنیا بلرزد از این اتفاق حق دارد! گریه سبک نمی کند این حجم غم را...

راهی به سوی نور
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

 #بی_خبری_ها

#میلاد_عرفان_پور

.

همه شب دست به دامان خدا تا سحرم

که خدا از تو خبر دارد و من بی‌خبرم

رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری

رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم

گرمی طبعم از آن است که دل سوخته‌ام

سرخی رویم از این است که خونین‌جگرم

کار عشق است نماز من اگر کامل نیست

آخر آنگاه که در یاد توام در سفرم

ای که در آینه هر روز به خود می‌نگری

من از آینه به دیدار تو شایسته‌ترم

عهد بستم که تحمل کنم این دوری را

عهد بستم ولی از عهد خودم میگذرم

مثل ابری شده ام در به در و شهر به شهر

وای از آن دم که به شیراز بیفتد گذرم.....

بی خبری ها

پ.ن: ما خونمون شب شعرم داریم،شماهم از این کارا کنید کلی لذت می برید..

راهی به سوی نور
۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

از تو آن حاجتی را می خواهم ای خدا

که اگر عطا فرمایی، دیگر از هرچه محرومم سازی زیان نکنم

 واگر بر نیاوری هرچه عطا کنی مرا سودی ندهد...

(فرازی از دعای عرفه)


راهی به سوی نور
۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#رقعه

#سید_حمیدرضا_برقعی


قسم به معنی «لا یمکن الافرار» از عشق

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن

به آسمان بنگر! ما رایت إلا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سر سرای خداوند می روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر

زهیر گفت حسینا!بخواه از ما جان 

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر...

رقعه

پ.ن: این شعر عجیب وصف حال «شهید حججی» هست...خدایش بیامرزد.

راهی به سوی نور
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر