راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۱ برکت

مطالب پربحث‌تر

۵۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

#حیفا

#محمدرضا_حدادپور_جهرمی


...داعش شکل گرفت. داعش ابتدا در آن سوی مرزهای عراق برنامه ریزی شد، سپس عناصرش در افغانستان و لیبی و ترکیه، تربیت نظامی شدند، به زندان رفتند و توسط امثال حفصه و امثال خواهران پلیدش تربیت شدند. توسط مفتیان تکفیری رژیم سعودی، از اهل سنت به وهابیت تکفیری تغییر ایدئولوژی دادند و نهایتا به جان و مال و ناموسمان افتادند...

پ.ن: کتاب مستند-داستانی است درباره ی یک زن صهیونیسم، که به دنبال یک ماموریت ویژه به زندان ابوغریب بُرده میشه! اون جا با دو مهره ی مهم ارتباط می گیره و شرح حوادثی که در ادامه ارتباطش با اون دو نفر رقم می خوره.

پ.ن۱: احساس می کنم یه جاهاییش رو می شد انقدر باز نکرد! دوست ندارم بعضی از توضیحاتش رو...

پ.ن۲: آدم از این همه حساب شده رفتار کردن اینا می ترسه! اما مطمئنه که زمین به مستضعفین، ارث خواهد رسید. ان شاءالله.

پ.ن۳: برای حفظ سلامتی همه ی سربازان گمنام امام زمان(عج) دعا کنیم همیشه. (الانم یه صلوات بفرستیم)

راهی به سوی نور
۲۱ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#لُبِّ_مطلب

#خلاقیت

#جیم_رندل


اخیرا یه مطالعه نشون داده که در حدود یک سوم از ما دچار عارضه بیش ارتباطی شدیم و به کلی خودمون رو ‌درگیر انواع مختلف وسایل ارتباطی الکترونیکی کردیم. در این شرایط پیدا کردن زمان آزاد برای فکر کردن بعید به نظر می رسه...استفاده از صفحات نمایش انواع وسایل الکترونیکی، از شاخه ای به شاخه دیگه پریدن، وقت کمی برای خلاقیت و اختصاص زمان مناسب به کارهای روزمره باقی می ذاره.

پ.ن: مامان خانم جان که به شدت از آدم های سرتو گوشی بدش میاد! میفرمایند آدمی که ۲۴ساعته تو فضای مجازیه! دیگه واسه ی فضای مجازیه! نه خونه!!!!(تکبیر)

پ.ن۲: منم از زیادی فعال بودن تو‌فضای مجازی بدم میاد! اندر احوالات «برخط»(فارسی آنلاین) بودن های خودمم یکی از این سه مورده!

۱-یا یادم رفته اینترنتم رو خاموش کنم( ۷۰درصد مواقع)- و‌ چه حجم الکی که برای به روزرسانی های خود به خود از دستم نمیره!-

۲-یا از میزبان اینترنت گوشیم(فارسیِ هاست، یا همون تترینگ) برای اتصال رایانه(فارسی کامپیوتر!) دارم استفاده می کنم.و اونم عموما برای جستجو(فارسی سرچ!) ‌مقاله و کارای درسی و دانشگاهیه(یکی از راه های خلاق کردن فکر اینکه برای کلمات معمول، جایگزین های مناسب تر انتخاب کنید!)

۳- آخرین احتمالِ بر خط بودنم، اینکه واقعا بر خطم و در در فضای مجازی حضور دارم!

پ.ن۳:کتاب خلاقانه ای بود، اما یه جاهایی اشتباهات و حتی تناقضات محتوایی هم داشت!

راهی به سوی نور
۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

#خلاقیت

#برایان_تریسی

#ترجمه_وحیده_قسمی


خبر خوش این است که همه ی افراد به طور ذاتی خلاق هستند. خلاقیت ابزاری است که در طبیعت هر فردی قرار داده شده تا بتواند حیات داشته باشد و با مشکلات غیر قابل پیش بینی و‌چالش های روزمره دست و پنجه نرم کند. تنها فصل تمایز افراد در این است که برخی افراد از خلاقیت ذاتی خود بسیار استفاده می کنند و‌ برخی از این خداداد کم تر بهره می گیرند.


پ.ن: ای! کتاب بدی نبود.اما دسته بندی مرتبی نداشت. 

راهی به سوی نور
۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

#لحظه_های_انقلاب

#محمود_گلابدره_یی

#کتاب


آیا به این نتیجه نمی رسی که جمله ی «بهشت زیر پای مادران است»، بزرگ ترین حرف است؟ اگر مادرت و مادر جامعه ات، تو را از همان لحظاتی که سر بر سینه اش گذاشته ای تا روزی که خود سری را بر سینه ات می گذاری، از همه ی زیر و‌بم های فکری و فلسفی و سیاسی و اجتماعی اجتماعت آگاهت کند، آیا دیگر دزدان ناآگاه، آگاه از زد و‌بندها و‌دروغ و دونگ هایی خواهند شد که توی آگاه را بتوانند در پناه این که می خواهند آگاهت کنند، آگاهانه کلاه سرت بگذارند و‌بر کولت سوار شوند ...آیا روزی بشر به این روز می رسد که همه ی هم و غمش را در این راه صرف کند که مادران را از همه چیز آگاه کند یا مام وطن آگاهی بسازد که تمام طفلان پاک و‌معصومِ شفاف ذهنِ ناآگاهش را زیر بالش بگیرد و پرورشش بدهد؟

پ.ن: کتاب روزنوشت ها و مستند نگاری های نویسنده است، از ماه های انتهایی حکومت پهلوی و روزهای پر تلاش و‌پر اضطراب نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی، از روزهایی که همه انتظار آمدن امام به کشور را دارند.

پ.ن٢: کتاب هدیه ی یه دوست بود! و چون خیلی بده کتاب هدیه رو نخونی! تمومش کردم

راهی به سوی نور
۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

#با_اجازه_بزرگ_تر_ها_بله

(خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا)

#مسعود_دهقانی_پیشه



قبل از آن که ماشین را روشن کند، دست مرا گرفت و بوسید. می بوسید و همانطور با گریه از من تشکر می کرد. من گفتم:"برای چی مصطفی؟" گفت: "این دستی که این همه روزها به مادرش خدمت کرده، برای من مقدسه و باید اون رو بوسید." گفتم:" از من تشکر می کنی؟ خب، این که من خدمت کردم، مادرم بود، مادر تو نبود که این کارها رو می کنی."

گفت: "دستی که به مادرش خدمت می کنه مقدسه و کسی که به مادرش خیر نداره به هیچ‌کس خیر نداره. من از تو ممنونم که با این محبت و عشق به مادرت خدمت کردی."

گفتم: "مصطفی! بعد از همه ی این کارها که با تو کردن این ها رو داری می گی؟"

گفت: "اون ها که کردن حق داشتن، چون تو رو دوست دارن، من رو نمی شناسن و این طبیعیه که هر پدر و مادری می خواد دخترشون رو حفظ کنه."

هیچ‌وقت یادم نرفت که برای او این قدر ارزش بوده که من به مادر خودم خدمت کردم.

بعد از این جریان مادرم منقلب شد، می گفت:"من اشتباه کردم این حرف ها رو زدم...."

پ.ن: کتاب داستانک هایی از خاطرات خواستگاری ٢٠شهید از جمله شهید  یاسینی،ستاری، مدق،باکری،آبشناسان، امام خمینی (ره)، بابایی، شهریاری،چمران، کلاهدوز و... است و چگونگی شروع زندگی مشترک آن ها

پ.ن١:  کتاب زنونه و‌مردونه نداره، 

چه مرد،چه زن کلی چیز می تونن یاد بگیرن از کتاب.

راهی به سوی نور
۱۶ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۴۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#سفر_سرخ

زندگی نامه #شهید_سید_حسین_علم_الهدی

برگزیده جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس

#نصرت_الله_محمودزاده


...اگر زندگی را این گونه دنبال کنی، همیشه سرگردان خواهی بود. پدرت در چنین شرایطی با توسل آرام می شد. آدم همیشه یک قدم با آرمان هایش فاصله دارد. اگر در فکر طی کردن قدم آخر باشی، فقط هنگام مرگ متوجه اشتباه خود خواهی شد. مطمئن باش هیچ وقت به نهایتی که فقط از آن باریتعالی است، نمی رسی.

پ.ن: دوست ندارم کتابی که نخوندم رو به کسی بدم!آدم باید بعدش بتونه راجع بهش حرف بزنه!این شد که در فشرده ترین زمان ممکن خوندم که قرض بدم

پ.ن٢: همیشه از علم الهدی شنیده بودم، از مهم بودنش، باهوش بودنش، از مدیریتش و.... ولی خیلی با جزییات نمی دونستم.

پ.ن٣: به نظرم کل کتاب این پیام رو میخواست برسونه:

 به دنبال کارهای#مفید باش، نه کارهای #مهم

پ.ن٤: ... (یه سری چیزا یادم باشه!)

راهی به سوی نور
۱۳ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۳۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#بی_سوادی

راهنمای کاربردی مطالعه صحیح و تکنیک های یادگیری

#حمید_وجکانی


دلیل اصلی این که ما نمی توانیم یک کتاب را بخوانیم، به پایین بودن سطح آگاهی و‌هوش ما بر نمی گردد؛ دلیل اصلی آن، فقط یک چیز است: ما تکنیک های نحوه مطالعه صحیح را فرانگرفته ایم.

باید یاد بگیریم چطور کتاب بخوانیم،‌چیزی که متأسفانه در سیستم آموزش و پرورش کشور ما گم شده است.

همیشه به ما گفته اند کتاب بخوانید، آیا تا به حال گفته اند چگونه بخوانیم؟ من که حتی در دوران دانشجویی ام هم ندیدیم!

پ.ن: این خیلی قابل تقدیره که یه نویسنده ایرانی با فرهنگ و اداب ما آشنا باشه و‌بعد یه کتاب مهارتی رو تألیف کنه! چیزی که خلأ اون در کتاب های مهارتی خیلی زیاده.

پ.ن2: کتاب مفید و‌قابل استفاده و‌قابل فهمی بود

پ.ن3: از وقتی مهارت مطالعه رو یاد گرفتم، سرعت مطالعه ام تقریبا دو برابر شده! شما هم امتحان کنید.خیلی راحت قابل کسبه...

راهی به سوی نور
۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#خاطرات_یک_لباس_شخصی

#ص_خ


احمدی نژاد را دوست داشتیم نه به این دلیل که رئیس جمهور بود، بلکه به این دلیل که سپر بلای(تابع محض) آقا شده بود( یا لااقل این طور عنوان می کرد). برای احمدی نژاد می مردیم، نه به این خاطر که اول صحبتش دعای فرج می خواند(که هنوز هم می خواند) بلکه به خاطر این که حزب اللهی بود و خط امامی بودن در گفتار و عملش کاملا آشکار بود....نه ریش احمدی نژاد خواستنی بود و هست، نه چهره اش و نه رأی٢٤میلیونی اش. خلاصه احمدی نژاد بالذات چیزی برای دوست داشتن نداشته و ندارد الّا مطیع محض بودنش(چیزی که این روزها کمتر در عمل و رفتارش دیده می شود).

پ.ن: کتاب مستند نگاری های نویسنده در روزهای پرآشوب فتنه ٨٨ است. 

پ.ن١: خدا لعنت کنه باعث و ‌بانی اتفاقات این چنینی رو، خدا کنه ما جزء اون دسته ای باشیم که تو این فتنه ها مسیر کج نمی کنند.

پ.ن٢: وقتی حق رو شناختی، دیگه معیارت آدم ها نمیشن، که بعدها مجبور بشی روی خطاهاشون چشم ببندی یا توجیه کنی...

پ.ن٣: با آل علی هرکه در افتاد #ور_افتاد.

راهی به سوی نور
۱۱ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

#کف_خیابان

#محمدرضا_حدادپور_جهرمی


این بار فتنه اکبر ، در قالب موافق و‌مخالف نظام داشت جلوه می کرد! هرچیزی که ما داشتیم آن ها از چند ماه قبلش تلاش کرده بودند که برای خودشان بتراشند و‌داشته باشند!

مثلا ما آخوند و عالم و مرجع داشتیم، آن ها هم آخوند و عالم و مرجع و مؤسسه داشتند و ‌حتی کفن پوش و قرآن به دست، میتینگ هم گذاشتند! تازه علما و آخوندها و مراجع آن ها بلند شدند آمدند کف خیابان اما مال ما...حالا بگذریم!

ما خانواده شهید و ‌رزمنده و جانباز داشتیم، آن ها هم خانواده های شهدا را علم کردند و حتی قبل از انتخابات رو کردند و میتینگش  هم گذاشتند! تازه، بعضی از خانواده های رزمنده و شهدای ما معمولا بعد از انتخابات و مراسم های راهپیمایی پیدایشان می شود اما مال آن ها هنوز هیچی به هیچی نیست، بلند شدند توی روی نظام ایستاده اند و می گویند حقمان را از این انتخابات می گیریم!

ما سران کشوری و لشکری داشتیم، آن ها هم شب قبل از انتخابات در حسینیه ....همه سرانی که پشتشان بودند را با همان ماشین های ضد گلوله و شیشه های دودی حاضر کردند! بعضی سران ما فقط شاید چهره شان را بشود در مراسم عزاداری هایی که در بیت آقا برگزار می شود دید و حداکثر در راهپیمایی ۲۲بهمن و تا حدودی هم نماز جمعه! 

ما هیچ‌چیزی از آن ها بیشتر نداشتیم جز یک چیز! شده تا حالا فقط یک چیز از رقیبت بیشتر داشته باشی اما خیالت جمع و خاطرت راحت باشد که همان یک چیز را کسی دیگر ندارد و حالا حالاها هم نمی تواند لنگه اش را پیدا کند؟! فقط می شد همین حس را داشت، چون ما فقط «یک چیز» بیشتر از آن ها داشتیم که آن «چیز» یعنی «همه چیز» برای ما! ما یک «آقا» داشته و داریم که آن ها نداشتند و ندارند! و همین حضرت آقا برای ما یعنی همه چیز...

پ.ن:جانا سخن از زبان ما می گویی...

پ.ن2: کتاب، یک مستند داستانی، با موضوع حوادث اطراف فتنه 88 است، داستانی که تین که یک خودکشی در توالت نزدیک یک گاراژ شروع شده اما در آن جا نمی ماند و به جاهایی می رسد که حتی فکرش را هم نمی کنیم. 

پ.ن3: ما فکر می کنیم اسامی کتاب، تصادفی انتخاب شده، شماهم قبول کنید مثلا!

پ.ن4: نویسنده خودش امنیتی بوده یا هست؟ واقعا چقدر خوب گِره می ندازه تو داستان و‌بعد حل می کنه !احسنت

پ.ن 5: چقدر قشنگ گفت، از مدلینگ ها و شوهای و‌پارتی ها و سرنوشتشون، از چرایی توجه دادن روی بحث پوشش و حجاب، از خباثت های در لباس روحانیت، از آیت الله مصباح یزدیِ خار چشم شده برای دشمن، از تقابل دو طیف جامعه ی زن، از قدرت زن و... احسنت

راهی به سوی نور
۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#هوری

زندگی نامه و خاطرات سرلشگر شهید #علی_هاشمی

#گروه_ابراهیم_هادی


یک روز یکی از نیروهای جدید آمد پیش حاج علی و گفت: من می‌خوام در شناسایی پشت منطقه‌ی دشمن رو ببینم؛ دوربین می‌خوام که نداریم. برجک می‌خوام، اون رو هم نداریم.

حاجی فرستادش تا از ارتشی‌ها یک دوربین قرض بگیره. بعد از مدتی دیدم همان گروهبان آمد پیش حاجی و شکایت کرد. می‌گفت: نیروی شما قرار بوده دو روزه دوربین رو پس بده، اما الان دو ماه است که پس نداده.

حاجی صداش کرد و گفت: چرا دوربین آقا رو نمی‌دی؟ اون بنده‌ی خدا هم گفت: شما از ما کار می‌خوایی، ما هم که وسیله نداریم، مجبور می‌شیم امانت رو پس ندیم! حاجی وساطت کرد و موضوع تمام شد.

بعد حاجی هر طور بود دوربین تلسکوپی تهیه کرد و تحویل آن جوان داد. آن جوان دوربین را گرفت و گفت: خب، دست شما درد نکنه، حالا یک برجک هم نیاز داریم. می‌خوام عراقی‌ها رو ببینم، یه لودر هم بده تا برجک خاکی بزنیم. حاجی با آن صبر و تحمل و اعتمادی که به نیروهایش داشت لبخندی زد و به بچه‌ها گفت یک لودر بدهند.

فردا صبح، هوا کمی روشن شده بود که دیدیم همین‌طور اطراف سنگر فرماندهی خمپاره به زمین می‌خورد! تا روز قبل این‌قدر آتش دشمن زیاد نبود. با حاجی از سنگر بیرون آمدیم؛ آنچه می‌دیدیم باورکردنی نبود. یک برجک خاکی با ارتفاع نزدیک به هشت متر کنار سنگر فرماندهی بالا رفته بود!!

در چهره‌ی حاجی هم عصبانیت دیده می‌شد و هم خنده....

راهی به سوی نور
۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر