راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

#زمینه_های_موثر_در_تربیت_دینی_کودک_و_نوجوان

نکته ها و روش ها

(کتاب های عسل)

#مریم_ادیب


🔹آنچه می تواند رفتار دینی و حالات معنوی فرد را قوام بخشد، در درجه نخست «خُلق و سیرت» تربیت کننده است. در اینجاست که والدین قبل از آنکه در پی اصول و مفاهیم دینی به کودک باشند، باید در اعتقاد و ایمان خود به آنچه آموزش می دهند، پایبند باشند.


🔸پدران و مادران خوب اما بی علم غالبا فرزندان خوب داشته اند؛ البته آنجا که نه با زبان، بلکه با وجود دستان درستکار عمل کرده اند. چراکه تربیت دینی با زبان وجود و از طریق کلام قلبی رخ می دهد، در حالی که پدران و مادران عالم اما بی عمل احتمالا فرزندانی شرور و بی ایمان داشته اند.

پ.ن: نکته و‌روش تربیتی زیاد داشت که با خوندن کتاب می تونید استفاده کنید ، اما به نظرم مهمترینش همون بود که بالا نوشتم.: 

«در تربیت حال و هوای ماست که سرایت می کند، نه قال و کلام ما»


راهی به سوی نور
۲۸ دی ۹۶ ، ۱۹:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#فقط_داشتم_کار_خودمُ_محک_می‌زدم

#شیما_عباسی_آبگرمی


دو مدیر در رابطه با چگونگی مقابله با مشکلات مالی و کاری خود صحبت می کردند.

اولی: « من روشی جدیدی را از پارسال شروع کردم و اصرار دارم هر کدام از کارمندانم هر سه ماه یک بار دسته کم یک هفته به مرخصی اجباری برن.»

دومی: «برای چی؟»

- «برای اینکه تشخیص بدم بدون کمک کدوم یک از اون ها میشه کارها رو سامان داد»


پ.ن: کتاب تففنی بدی نبود! ولی با خوندنش فهمیدم کتاب نوشتن به همین آسونیه!😉


پ.ن ٢مهم تر از متن: چند روز پیش تو‌ تدبر آیه ٤٠سوره بقره داشتیم به معنای «اوفوا بعهدکم» فکر می کردیم. وفای به عهد از یه کار بزرگ  مثل عبودیت هست تا یه کار کوچیک مثل محکم بستن پیچ فلان ماشین تو فلان کارخونه.

هر کی هر جایگاهی که داره اگه درست به عهدش وفا کنه، همه چی درست میشه...و صد البته که از خودمون باید شروع کنیم، وفای به عهد از مظاهر حیا است و کسی که بدعهده، بی حیاست(یه حدیثه،فکر می کنم از امام صادق(ع))، فرقی نمی کنه،چه این بدعهدی  در رابطه با ساعت قرار باشه، چه تلاش برای خوشبختی خودش و اطرافیانش، چه انجام دقیق و‌پر کیفیت کارش و چه در عبودیتش »



«یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ

ﺍﻯ ﺑﻨﻰ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ! ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﻄﺎ ﻛﺮﺩم ، ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﭘﻴﻤﺎﻧﻢ [ ﻛﻪ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺒﻴﺎ ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﻠﺎم ﺍﺳﺖ ] ﻭﻓﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺷﻤﺎ [ ﻛﻪ ﺗﻮﻗﻊ ﺛﻮﺍﺏ ﻭﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ] ﻭﻓﺎ ﻛﻨﻢ ، ﻭ  [ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺷﻜﻨﻰ ]ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺘﺮﺳﻴﺪ »٤٠

راهی به سوی نور
۲۶ دی ۹۶ ، ۱۹:۳۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

نام کتاب: #رد_سرخ_جامانده_بر_فنجان

((مجموعه #داستان_کوتاه))

نویسنده: #فاطمه_سلیمانی_ازندریانی

.

.

کوچک‌تر که بودیم، در برابر کوچک‌ترین سوال با چشم غرّه و اخم و ابرو در هم کشیدن مواجه می‌شدیم. بعد از آن ناچار به لب‌هایمان مهر سکوت زدیم.

اما دیگر چاره‌ای نداشتیم‌. باید می‌پرسیدیم و جواب سوال‌مان را می‌گرفتیم.

جواب سوال ما خیلی مهم بود! هر دو امیدوار بودیم حدس‌ها و خاطرات من درست باشد.

اینکه دو انگشت بابا قطع شده باشد و اینکه انگشت‌های بابا را پیوند نزده باشند.

چون این یک مشت استخوان بی‌نام‌ونشانی که برگشته بود، دو انگشت کم داشت .....

رد سرخ مانده بر فنجان

پ.ن: کتاب پیشنهاد آبجی خانم جان بود، داستان کوتاه خوبه، ولی واقعا چهار پنج تا از داستان ها عالی بود....

راهی به سوی نور
۰۶ دی ۹۶ ، ۰۰:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#حق_السکوت

 #محمد_مهدی_سیار



چشم می‌بندم نباید جاده سرگرمم کند

چند کوه و آبشار ساده سرگمم کند!

راه را در شهرهای پر خیابان گم کند

یا دهی آرام و دور افتاده سر گرمم کند!

هم نباید کنج مسجد‌های دنج بین راه

سجده سرگمم کند سجاده سرگرمم کند!

دل به راهی داده‌ام چون رود و شرمم باد اگر

برکه‌ای که دل به "ماه"ی داده سر گرمم کند!

می‌روم، چون آهوان از مردمان، ترسیده‌ام

چشم آهویی کنار جاده سرگرمم کند...

حق السکوت

پ.ن: تو باید و یقینی، نه اتفاقی و شاید

تو سرنوشت زمینی، که اتفاق می افتد...

ان شاءالله هر‌چه زودتر

راهی به سوی نور
۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۲:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#رسول_مولتان

#روایتی_از_زندگی_سردار_فرهنگی

#شهید_سید_محمد_علی_رحیمی

به روایت همسر شهید: #مریم_قاسمی_زهد

به کوشش: #زینب_عرفانیان


گاهی اوقات انسان بعضی از واژه ها را به اندازه تحت اللفظی‌اش، درک و حس می‌کند.واضح است که آشنایی با آن و فهم از آن، برایش محدود است.

و اما هنگامی می‌رسد که انسان با آن واژه‌ها زندگی می‌کند و روح خود را با روح آن معانی، می‌آمیزاند.

و آن‌گاه دیگر محدودیتی نیست، که دنیایی دیگر است، حال و هوایی دیگر است و به قولی عالمی دیگر...و از جمله آن واژه ها

هجرت است و غربت...

برای من حقیر، تا کنون ابوذر فقط یک نام بوده و ربذه فقط یک مکان. و اینک آرام آرام فهیمده‌ام که ابوذر تنها یک نام نیست؛ بلکه روحی است به بلندی همه غریبان و بی‌کسان، و ربذه تنها یک مکان محدود نیست؛ بلکه فضایی است برای تمام غریبان. و حقیقتا چه عالمی است این عالم ابوذر و ربذه!

که هم  یک بیابان بی کسی است و هم بارش عطر کرامت.

رسول مولتان

پ.ن: یه سری چیزا به معنای واقعی روزیت میشه! خوندن این دوتا کتاب پشت هم  روزیم بود

راهی به سوی نور
۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#رویای_نیمه_شب

 #مظفر_سالاری


میان خواب و بیداری سعی می کردم بدانم چه چیزی از وجود ریحانه، مرا آن طور به هم ریخته بود؛ شبحی از چهره اش؟ نگاهش که لحظه ای به نگاهم تلاقی کرده بود؟ سکوت و وقارش؟ آهنگ صدایش؟

همه ی این ها؟

هیچ کدامشان؟

همه ی این ها بود و هیچ کدامشان نبود!

امیدوار بودم پس از چند روز فراموشش کنم، ولی نتوانستم. مثل صیدی بودم که هر چه بیشتر تلاش می کردم، بیشتر گرفتار حلقه ی دام می شدم....


پ.ن: از کتابایی بود که انقدر همه خونده بودن، آدم خجالت می کشید نخونده باشه!

پ.ن۲: داستان عاشقانه ی قشنگی بود! اما... قشنگ ترش جدای داستان این بود که چقدر امام زمان (عج) رو نزدیک تر از اونچه تصور می کردم معرفی کرد... چقدر...

.

راهی به سوی نور
۰۲ آبان ۹۶ ، ۱۲:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

#تب_مژگان

#محمدرضا_حدادپور_جهرمی


پدرم همیشه می گفت: «همیشه، مردن آسان تر از بد زندگی کردن است.» مادرت را از زندگی شما حذف کردن تا بتونند به خونه شما«نفوذ» کنند. همین کاری که همه جا می کنند، هر جا مادر حذف یا خراب شد، دیگه سنگ روی سنگ بند نمیشه!»

تب مژگان

پ.ن: رمان به شدت جذاب و گیراست، من نتونستم بذارمش زمین

پ.ن۲: اعوذ بالله از این همه خباثت!

پ.ن۳: مادر نخ تسبیح خونه ست...خدا همه‌ی مادرها رو حفظ کنه، اونایی هم که وفات کردن رحمت کنه...

راهی به سوی نور
۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۰:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#معاد

#استاد_مرتضی_مطهری


ما فارسی زبان ها گاهی فوت را با وفات مرادف خیال می کنیم. فوت از دست رفتن است؛ اگر تعبیر فوت کنیم، مرگ به معنای تباهی و تمام شدن و از دست رفتن بود. وفات از ماده وفا و استیفاست و به اتفاق تمام لغت ها «توفی» یعنی استیفا کردن و تحویل گرفتن یک چیز بتمامه.

معاد

پ.ن: تصور اینکه «تمام عالم به سوی ابدیت می رود و هیچ چیز(!) فانی نمی شود» یه جاهایی چقدر آرامش بخش می شه و یه جاهایی چقدر ترسناک!


پ.ن۲: استحکام و منطق و علاقه ام  به اعتقاداتم رو از کتابای ایشون دارم...بخونید حتما...

راهی به سوی نور
۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۲:۵۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

#قدم_کلیک_هایتان_بر_چشم

#محمدرضا_زائری


تجربه های مبشرین مسیحی را می خوانم و دلم می سوزد؛ یادداشت های روزانه ی پانصد سال پیش کاهنان دیرها را می بینم و داغم تازه می شود، جدیت کشیش های فعال در کشورهای اسلامی را نگاه می کنم و آتش می گیرم...؛ «عجبا من جد هولاء فی باطلهم و فشلکم عن حقکم...».

کاش در حوزه علمیه قم، موسسه ای به تحقیق و‌پژوهش درباره ی روحانیت می پرداخت؛ درباره ی لباس روحانیت و خانواده طلاب مطالعه می کرد، جدیدترین اس ام اس ها درباره ی ما آخوندها را مونیتور  می کرد، به تک نگاری درباره ی مناطق تحت پوشش تبلیغ ماه محرم می پرداخت، تجربه های تبلیغی منبری را مدون و منقل می ساخت، برای جدیدترین سوال ها، تازه ترین پاسخ ها را ارائه می کرد، از تجربه تبلیغی کلیسا و اهل سنت در تبشیر یا دعوت بهره می برد...

قدم کلیک هایتان بر چشم


پ.ن۱: بخش زیادی از کتاب درباره امام موسی صدر بود...جنبه هایی از زندگی این بزرگوار مطرح شد که واقعا جای حسرت بود که چرا انقدر این ادم برای امثال من شناخته شده نیست‌... دلم می خواد بیشتر با اندیشه هاشون اشنا بشم...چی بخونم؟

پ.ن۲: کتاب، دیدگاه های نویسنده درباره موضوعات مختلف بود...نگاه آقای زائری زاویه جدیدی رو نشون می ده که فارغ از درست یا غلط بودنش به نظر من لازمه باهاش آشنا شد...

پ.ن۳: یه انتقادی که به برخی از ما وارده و تو کتابم بهش اشاره شده و منم به شدت باهاش موافقم اینکه ما عادت کردیم دایره ی خودی مون رو انقدر تنگ بگیریم که معمولا کسی توش جا نمیشه!!!

دلم می خواد  بعدا راجع به این موضوع مفصل صحبت کنم ...

 اطراف من پر از این آدم هاست که با کوچکترین اختلاف سلیقه ی(دقت کنید سلیقه، نه تفاوت در اصول و چارچوب ها)  اتهام خارج بودن از دایره نظام رو به طرف می زنن و حتی حاضر نیستن از اون آدم در جایی که قبولش دارن استفاده کنن...‌

راهی به سوی نور
۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

#قرآن

#الله


خواندمت

از پس قرن ها فاصله

از پس روزگار غربت و مظلومیت

خواندمت

صفحه صفحه هایی که نسل های قبل ترم خوانده بود

همان بشارت ها

همان انذارها

احکام های مشابه را

داستان هایی که تو هم خوانده بودی

حتی صدها سال قبل

لذتش صدچندان می شود وقتی حس می کنی، کتابی را می خوانی که مولایت خوانده، که اسطوره های زندگیت خوانده...

اشتراکمان در کتاب بی نظیر است...

حالا ما همه به یک وعده دل خوشیم

به یک بشارت شادیم 

و انذارهای مشابه داریم....


و قشنگ ترین آیه ات را بارها زمزمه می کنم...

« الا بذکر الله تطمئن القلوب»

قران

پ.ن:چه شکاف عمیقی بود بینمان...

خدایا زندگی ماراقرانی، مشغله هایمان را قرانی و مرگمان را قرانی مقدر کن...

راهی به سوی نور
۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر