راهی به سوی نور

راهی به سوی نور

الهی به امید تو...
ما از نعمت های تو کفر را بیرون کشیدیم،
تو بیا از بدی های ما خوبی را به ما هدیه کن،
که آن کار ماست "بَدَّلوُا نِعمةَ اللهِ کُفراً"
و این کار تو "یُبَدِّل الله سَیِّئاتِهِم حَسَنات"...



در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود..

حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.
و حرف هایی هست برای نگفتن،
حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.
و سرمایه ی هرکسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
حرف های بی قرار و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بی تاب آتشند.
کلماتش هریک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.
اینان در جستجوی مخاطب خویشند.
اگر یافتند آرام می گیرند
و اگر نیافتند...
روح را از درون به آتش می کشند.


وبلاگ قبلیم
rahibesoyenor.blogfa.com

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر




۱۳۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی کتاب» ثبت شده است

#قیدار

#رضا_امیر_خوانی


در قرآن، اسم بعضی پیام‌بران آمده است؛ اسم بعضی غیرِ پیام‌بران هم، چه صالح و چه طالح آمده است... این صلحا عاشق حضرت باری هستند... اما حضرتِ حق، بعضی را خودش هم عاشق است... عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما... خدا عاشقی است که حتا دوست ندارد، اسم معشوق‌ش را کسی بداند... به او می‌گوید، رجل! همین... مرد! ... همین ... می فرماید و جاء من اقصی المدینة رجل یسعی ... جای دیگر می فرماید و جاء رجل من اقصی المدینة یسعی، یعنی این دو تا رجل با هم فرق می کنند... یکی میاد موسای نبی را نجات می دهد... قوم بنی اسرائیل را در اصل نشان می دهد... دیگری هم قومی را از عذاب نجات می دهد... اسم ش چیست؟ اسمشان چیست؟ نمی دانیم... رجل است...

پ.ن: به جرأت یکی از قشنگ ترین کتابایی بود که خوندم

پ.ن۲: قیدارم آرزوست...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۴:۲۷
راهی به سوی نور

#صحیفه_آفتاب_۳

گزیده صحیفه ی #امام_خمینی(ره)


یک التیماتوم در همان وقت دولت روسیه فرستاد برای ایران و سربازش...یک مطلبی را می خواستند که تقریبا اسارت ایران بود و‌می‌گفتند باید از مجلس بگذرد، آن را به مجلس بردند و همه ی اهل مجلس ماندند که چه باید بکنند؛ ساکت که چه بکنند.

در یک ‌مجله ی خارجی نوشته است که یک‌روحانی با دست لرزان آمد پشت تریبون ایستاد و گفت: حالا که ما بناست از بین برویم، چرا خودمان از بین ببریم خودمان را؟ رأی مخالف داد. بقیه جرأت پیدا کردند و‌رأی مخالف(دادند)؛ رد کردند التیماتوم را. آن ها هم هیچ غلطی نکردند.


پ.ن: مجلس اگر وابسته و ترسو نباشه و  آزاداندیش باشه در حداقلی ترین شرایط میشه این! 

پ.ن۲: فکر کنم اون روحانی آیت الله مدرس باید باشند. بله ؟

پ.ن۳: یک روز که مدرس از مجلس به خانه برمی گشته، عده ای از مردم به منزل او میریزن و با سر و صدای زیاد میگن: آقا! این چه لایحه‌ای بود که امروز تصویب شد؟ خلاف مصلحت است. مدرس جواب میده: اگر بیست راس اسب و الاغ و یک آدم را در مجلسی جمع کنند و از آنها بپرسند نهار چه می‌خورید، جواب چه می‌دهند؟! همه گفتند: جو! و مدرس گفت آن یک نفر هم ناچار است سکوت کند؛ این وکلایی که شما انتخاب کرده‌اید همین قدرند؛ بروید آدم انتخاب کنید.

پ.ن۴: توروخدا وقتی آدم نفرستادیم مجلس انقد غر غر نکنیم! خودمان کردیم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۴:۲۰
راهی به سوی نور

#همنام_گل_های_بهاری

#حسین_سیّدی


نگاهی نو به زندگی و‌شخصیت پیامبر گرامی(ص)


پاکیزه ترین درآمد، کسب تاجرانی است که:

هرگاه سخن می گویند، دروغ نمی گویند؛

و هر زمان امینشان قرار دهند، خیانت نمی ورزند؛

و اگر وعده دهند، تخلف نمی کنند؛

و ‌زمانی که می خواهند چیزی بخرند،[برای ارزان خریدن] از آن کالا بد نمی گویند؛

و هنگامی که بخواهند  بفروشند [آن کالا را] بیش از اندازه نمی ستایند؛ 

[برای تحویل کالا با بدهکاری] معطل نمی کنند؛

و زمانی که طلبکارند، بدهکار خود را در تنگنا قرار نمی دهند.

ثروت اندوزی از هر راهی را نکوهش می کردند و می فرمودند:

هرکسی که برای امت من یک شب آرزوی گرانی کند، خداوند چهل سال عبادت او را باطل می کند.

پ.ن: کتاب، سبک زندگی پیامبر در ۴حوزه ی ارتباط با خود،خدا،دیگران و هستی رو مطرح کرده است.

پ.ن۲: اداب اسلامی اقتصاد نمیدونیم شاید که اقتصادمون این جوریه!

پ.ن۳: یادمه زمان دولت فخیمه قبل، اینا که میومدن بیرون بانک ها شبا میخوابیدن که صبحش دلار و سکه بخرن رو شطرنجی می کردن، این چند وقت که دلار ارزون تر شد، تو روز روشن مردیکه ای رو تلوزیون نشون می داد که از کاهش قیمت و‌ضرری که برای خرید دلار کرده بود حرف می زد، خوب چرا شطرنجیش نمی کنن این وقاحتو!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۷ ، ۱۰:۱۴
راهی به سوی نور

#پیاده_ها

#امید_مهدی_نژاد

(مجموعه رباعی)


پرپر زدن ستاره ها را دیدیم

دیدیم و زمانِ مانده را پرسیدیم

گفتیم به خورشید: بیا بیداریم

رفتیم و کنار سایه ها خوابیدیم

پ.ن: از سری شب شعرهای من و خواهر جان!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۷ ، ۲۱:۴۰
راهی به سوی نور

#مرد_رؤیاها

#سید_مهدی_شجاعی

#انتشارات_نیستان



اما در مورد دکتر چمران یک سوال عجیب تر برای من مطرحه. شاید شما که عالم دینی هستید، پاسخش رو داشته باشید. و‌اون اینکه این خصوصیات متضاد چطور در یک انسان جمع میشه؟

مهر و عاطفه و محبت در نهایت، دلاوری و سلحشوری و رشادت در نهایت، هوش و ذکاوت و درایت در نهایت و...

خیلی از صفات دیگه که جمع شدن دوتاش تو یک آدم محال به نظر می رسه، برای اینکه مثل تضاد صفات حضرت موسی (ع) و عیسی (ع) است.

امام صدر: شما در صورتی می تونید به پاسخ این سوال برسید که الگو، محبوب و معشوق اونو بشناسید. کسی که چمران سعی می کنه یک ماکت کوچکی از اون عظمت رو در خودش پدید بیاره.

کسی که حضرت موسی و حضرت عیسی علیهما السلام در مقابل او مثل ستارگانی هستند در مقابل خورشید...


پ.ن: کتاب نمایشنامه ای فوق العاده در مورد شخصیت شهید چمران است، از قبل از انقلاب تا بعد از ورودش به لبنان.

پ.ن۲: دو تا حسرت بزرگ بعد خوندن کتاب داشتم، یکی اینکه چرا فقط تا لبنان، چرا بعدش نه!؟ (آقای شجاعی لطفا ادامه اش بدید!😁)

و‌دومیش اینکه چرا کسی هنوز این فیلم رو نساخته؟!(اگه اقای سلحشور‌ خدابیامرز زنده بودن، می نوشتم: آقای سلحشور لطفا این فیلم رو‌بسازید!😊)

پ.ن۳: چمرانِ دوست داشتنی، دوست داشتنی تر شد برام... ان شاءالله خدا علی القاعده ما رو شبیهش کنه! نه استثنا

پ.ن۴: یکی از کتاب های محشری بود که تا الان خوندم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۱:۳۹
راهی به سوی نور

#اژدودو_و_دو_داستان_دیگر

#کلر_ژوبرت


هر روز بچه های بیشه به صف می ایستادن تا با سرویس مخصوصشان به مدرسه بروند. اما مینی بوس مدرسه برای همه صندلی نداشت. چند نفرِ ته صف مجبور بودند تمام راه بایستند. یک روز اژدودو، اژدهای کوچولو، دیر رسید و نفر آخر صف شد. آه کشید و با خودش گفت:« حالا چی کار کنم تا بتوانم توی راه بنشینم؟»...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۸
راهی به سوی نور

#با...با...باشه_و_دو_داستان_دیگر 

#کلر_ژوبرت


آن وقت چشمش به بچّه حلزون افتاد که به او نگاه می کرد. کی کی با خودش گفت:« اگر با خانه ی روی پشتم پُز بدهم، شاید حلزون دلش بگیرد که خانه اش این قدر کوچولوست...»

چند لحظه سکوت شد. سنجاب، خرگوش و گنجشک با کنجکاوی پرسیدند:« پس چی شد کی کی؟ چی می خواستی بگویی؟»

کی کی زود فکری کرد و گفت:« با چیزهایی که گفتید، هیچ کس را خوشحال نکردید.من هم می توانم پز بدم، ولی دلم نمی خواهد کسی را ناراحت کنم.»...

پ.ن: دلم واسه اون موقع ها تنگ شد!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۷ ، ۱۳:۴۰
راهی به سوی نور

#هزار_بوسه_پرپری_و_دو_داستان_دیگر

#کلر_ژوبرت


...روز سوّم، دو دوزک خواست الکی بگوید: « من سرما خوردم. اگر بوسم کنید مریض می شوید.» ولی خوب می دانست که فایده ای ندارد. فقط یک راه برایش مانده بود: تا خانم هزار پا را دید، فریاد کشید: «نه!»

خانم هزارپا در جا ایستاد و با تعجّب نگاهش کرد. دودوزک آرام تر گفت: « لطفا بوسم نکنید.دوست ندارم.»....

پ.ن: هرسه داستان این مجموعه شامل سه داستان کوتاه با شخصیت های فانتزی حیوانات سخنگو است. موضوع این داستان ها مهارت های شخصی و اجتماعی است: رازداری، رعایت نوبت، «نه» گفتن به درخواست های نادرست، خوش رویی، نظم، تحمّل دیگران و...

پ.ن۲: خانم‌ژوبرت رو‌دوست دارم! و داستان هاشون‌رو و تصویر سازی هاشون رو...

پ.ن۳: مسخره نکنین! کتابا رو با هدف خاصی می خونم ها!

یه دوره شرکت کردم که باید با محیط کودک و کتاب ها و انیمیشن هاشون بیشتر آشنا بشیم، و جداً که چه حس خوبی داره!

تازه وقتی کارتون می بینی عذاب وجدانم نداری که وقتت تلف می شه! چون تکلیفته! باید انجامش بدی!😂

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۳
راهی به سوی نور

#دوره_های_رشد_تفکر_اجتماعی_۲

#احمدرضا_اخوت

(از تکلم تا بلوغ، ظهور مشورت و ادب)


در دوره دوم رشد اجتماعی مقرر شده تا والدین با ولایتی که خداوند در اختیارشان گذاشته است، حدود شناسی و محدود شناسی را به فرزند بیاموزند تا ادب نیکو را به ارث گذارند و با آموزش مشورت توان اختیار و انتخاب را در او شکوفا نمایند.

والدین در کنار ایشان مربیان، موظفند در این دوره با تعلیم انواع علوم و تقویت تعبد و با تکیه بر فعال کردن انواع تفکر، شناخت و‌توجه فرزند را به تدریج نسبت به مواردی چون مسائل زیر تقویت کنند:

-خلقت، سلامتی، و صحت خود

-شناخت اعضای بدن و کارکردهای آن

- اهمیت وقت و اجل

-توان اختیار و انتخاب

-توان یادگیری و ذکر

- باید ها و نباید های زندگی.


پ.ن: برای تربیت فرزند کتابارو‌ نمی خونم، برای تربیت خودم دارم می خونم😂

نتیجه اینکه تا اینجا فهمیدم چقدر بی تربیتم🤪

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۹:۲۹
راهی به سوی نور

#جشن_باغ_صدری

#عذرا_موسوی


پدر زل می زند به روبه رو، به درخت زردآلو که دیگر برگی بهش نمانده.

-دیگر لازم نیست.

مادر ماتش می برد، فریده می نشیند کنار پدر، پدر دست می برد توی جیبش و کاغذی بیرون می آورد. از بالای سر فریده نگاه می کنم، کاغذ ماشین شده است.

- استعفا دادم؛ خلاص

پدر سوال فریده را از نگاهش می خواند، سرش را پایین می اندازد و می گوید: «مظفری دیشب خودکشی کرده، خودش و زنش هر دو تریاک خورده اند و تمام، برای این که امشب جشن نیایند. بچه هایش هیچ نفهمیده اند. شب، آخر وقت خورده اند و خوابیده اند. صبح هرچه صدایشان کرده اند، از جا تکان نخورده اند. بسته ی تریاک را از جیب مظفری پیدا کرده اند و...

پسرش صبح خبر آورد. می گفت مادرم تا خبر جشن را شنید، افتاد توی رخت خواب. می گفت اشک چشمش بند نمی آمد. مظفری هم طاقت این را که زنش را بی پوشش ببرد باغ نداشته.»

آقا جون کلاهش را از سر بر می دارد و توی دست، مچاله اش می کند.

-پاشو! پاشو دخترم برویم تو، الان سرما می خوریم.

- پس جشن؟ طوطی؟

- دیگر لازم نیست. گیرم زن صیغه ای برایم جفت و‌جور کنید. مگر زن صیغه ای ناموس آدم نیست؟ مظفری جانش را گذاشت سر نرفتن باغ، حالا من...فوقش توی بازار، بار می گذارم روی گُرده ام آدم حمال باشد، بهتر از این است که بی غیرت باشد.

پ.ن:کتاب شامل۷داستان کوتاه است با موضوعات کشف حجاب، حمله به مسجد گوهر شاد، مارکسیست ها ، زندانی کردن های ساواک و شکنجه ها و آزار و اذیت هایش، که در همه ی آن ها  حضور و نقش زنان پر رنگ است.

پ.ن۲: این داستان، یاد یه قسمت از معمای شاه انداخت منو، اونجا که یکی از خانم ها به خاطر اینکه بدون حجاب مجبور شد در جشن حاضر بشه، همونجا سکته می کنه و می میره...

پ.ن۳: لعنت الله علی قوم الظالمین، از رضا میرپنج گرفته تا تحفه ای که به جا گذاشت...

کاش این اتفاقات رو برای نسل ما پررنگ می کردن، یا در حداقلی ترین حالت ممکن، انقدر سعی در  کم رنگ کردنش نمی کردند.

پ.ن۴: اگر تاریخ نخوانیم، تاریخ را برایمان تحریف شده تعریف خواهند کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۶:۱۹
راهی به سوی نور